عباسی ، نایبند ، سندلی 130سال پیش

حسین قلی خان نظام السلطنه مافی در سال 1269 (131 سال قبل ) در معیت سرتیپ احمدخان کبابی از بندرعباس با بغله به خور میناب می روند و پس از چند روز از راه خشکی باز می گردد و باقی ماجرا :

از آنجا آمديم عباسى. من در ورود عباسى، در ناى‌بند كه يك فرسخى بندر است

قدیمی ترین عکس از نایبند و بندرعباس حوالی 1880 میلادی (حدود140سال قبل ) . عکاس faubourg

و مجراى سيل است كه از بلوك سبعه به دريا مى‌آيد، چون كف مسيل را هروقت حفر مى‌كنند آن شيرين گوارائى دارد،

نایبند حدود 135 سال قبل

جائى را براى عمارت انتخاب كردم و به نايب الحكومه سپردم و نقشه دادم كه منزل بسازد.

ساختمان نظام السلطنه که به ساختمان نظامی شهرت یافت و در سالیان بعد قرنطینه بندرعباس در آن مستقر شد

شب‌ها نايب الحكومۀ عباسى از بندر به آنجا مى‌آيد، چنانكه از بوشهر به چاه بهمنى مى‌روند؛ و الحمد لله كه ساخت و يادگارى از من ماند. بعد از ورود عباسى، روزها گاهى به تفرج مى‌رفتم. چند عمارت در طرف مغرب شمالى، يك فرسخى بندر، تجار عيوضى ساخته و چاه آب و حوضى ايجاد كرده‌اند.(سندلی ) درشروع دهه پنجاه در محیط احداث پادگان نیروی دریایی قرار گرفت .

سندلی در سال 1335

يك روز رفتيم و در مراجعت از راه آب آمديم. از قضاى اتفاقيه، در عرض راه بقدر هزار ماهى كوچك به‌طور بازى از ميان خليج بلند شدند و در جاليبوت سوارى من ريختند كه بقدر دويست دانۀ آن‌ها را گرفتيم و باقى را چه خودشان دوباره به آب جستند و چه خودمان رها كرديم. بيست روز در عباسى ماندم.

سندلی تفرجگاه جوانان بندرعباسی . نفر نشسته و ساز بدست زنده یاد هلاکو نیکخواه
رامی نفر اول ایستاده از راست و دوستان

تاریخچه اسکله های بندرعباس

تا پیش از این در خصوص تاریخچه اسکله بندرعباس این چند سطر از سدید السلطنه در کتاب اعلام الناس در دسترس بود :

مرحوم حسینقلی خان مافی نظام السلطنه در سال 1301ق مطابق 1262 شمسی حکومت بنادر داشته ، بخرج خود امر بنیان اسکله نهاد . حاج محمد حسن بن راشد بن رطنسی هندی مدیر گمرکات بندرعباس در همان سال به پایان رسانید.

اما اینک شرح مفصل  آن را از کتاب خاطرات نظام السلطنه  می خوانیم :

“در اول ماه ذيحجه وارد عباسى شدم. در سفرى كه در خدمت حسام السلطنه به عباسى رفته بودم، وقتى‌كه دريا طوفانى شد و خواستيم از كشتى بزرگ با جاليبوت به ساحل برسيم، به واسطۀ نبودن اسكله، بيم غرق و هلاك بود. همان اوقات به واسطۀ نبودن اسكله، يك فروند كشتى خالى كمپانى تجارت نيكل را در لنگرگاه گذاشته بودند و اسم او را انبار قرار داده بودند؛ كشتى‌هاى حامل مال التجاره، به محض رسيدن لنگرگاه، بارها را در جهاز انبار خالى مى‌كردند و مى‌رفتند. جهاز انبار در حين آرامى آب، آن‌ها را به مدد كشتى‌هاى كوچك حمالى، به ساحل مى‌فرستاد. و از آن طرف هم بارهائى كه بايد از خشكى به دريا حمل شود، مى‌آوردند در كشتى انبار مهيا مى‌كردند تا كشتى حامل برسد و از آنجا صاحبان مال بروند تحويل نموده و حمل شود. بعد از ورود به عباسى، به خيال افتادم كه ايجاد اسكله كنم. جزيرۀ هرمز را ديده بودم كه سنگ‌هاى بزرگ در قلعه و بناها داشته و خراب شده؛ به حاجى محمد حسن گفتم چند كشتى كوچك كرايه كرد و از آن سنگ‌ها بقدر پنج هزار كشتى كوچك حمل كردند. سبدهاى بزرگى كه از هندوستان شكر مى‌آوردند و هريك ظرفيت چهار خروار شكر دارد، در بنادر زياد است؛ خود آن‌ها «سله» مى‌گويند و از چوب خيزران بافته مى‌شود. سبدها را پر از خاك و ريگ كرديم و با ريسمان علفى كه از ليف خرما براى كشتى‌هاى عربى مى‌تابند بسيار قوى و محكم، اين سله‌ها را بهم بستيم. وقتى‌كه دريا جزر كلى دارد، در موقعى كه قمر ناقص النور است، آن‌ها را به منتهاى جزر برديم و در آنجا گذاشتيم و پر از خاك و ريگ و خاشاك كرديم و آن‌ها را حائل آب قرار داديم. پشت آن‌ها را از سنگ‌هاى هرمز و آهك و خاكستر و شن، مخلوطا ديوارى بنا گذاشتيم از عرض، سى ذرع و طول كه اختيارى نبود، در منتها درجۀ جزر، صد و پنجاه ذرع شد. سه طرف را ديوارى كشيديم كه با كف زمين بندر و قلعه مساوى بود و ابدا آب نمى‌گرفت. و با تجار قرار دادم كه حق بيست و چهار ساعت ماندن هر لنگه بارى، پنجاه دينار كه يك شاهى است باشد. كشتى‌هاى كوچك كه حمال مال التجاره بودند، تا پاى ديوار اسكله مى‌آمدند و بار را با كمال سهولت، بى‌آسيب آب دريا، پر و خالى مى‌كردند.



و نيز علم دولتى پاره و وصالى شده‌اى را ديدم كه هر روز جمعه بر سر يك چوب خيزران بسته بودند و به ستون كلاه فرنگى فوقانى عمارت مى‌پيچيدند؛ چون دار العلم انگليس‌ها را در بوشهر ديده بودم، از حاجى محمد حسن نجار، دود كل كشتى بزرگ كه در بنادر زياد است و از هندوستان و زنگبار مى‌آورند خواستم، و به اندازۀ آن علم، مفتول‌هاى فلزى ساختم. همان نجارهاى كشتى‌ساز جزيرۀ قشم، آمدند و شبيه به علم انگليس‌ها و عثمانى‌ها كه در بوشهر بودند، علم خوشگل و خوش وضع مرتفعى در وسط اسكله بر سر پا كردند. و از مفتول‌ها به طرز طناب‌هاى كشتى دودى، طناب تابيدند و رنگ روغنى براى حفظ از زنگ و رطوبت، به همان قسم كه فرنگى‌ها مى‌زنند، زدند (این علم بعدها به بندیره = بند دیرک معروف شد). و با پست به اصفهان نوشتم دوازده تخته پردۀ شير و خورشيد بزرگ و كوچك قلمكار ساخته و بعد از سه ماه رساندند.

 بعد افتادم به فكر توپ دولتى.وضع توپ دولتى كه صبح و شام در بندر بايد انداخته شود و در ورود جهازات دولتى بايد جواب سلام بگويد، اين بود كه يك لوله توپ شش پوند در كنار دريا روى خاك افتاده بود، بى‌قنداق و چرخ. كمر آن لوله را از صدجا با ريسمان‌هاى علفى و ميخ‌هاى بزرگ، در خاك مهار كرده بودند. يك غلام شاهى مسمى به «ملاشنبه» كه مؤذن عمارت بود، صبح و عصر ده سير باروت در ميان دامن خود مى‌ريخت و قدرى هم از بازار و كوچه و فضاى گمرك، پشم و جوال كهنه كه اعراب «گونى» مى‌گويند جمع مى‌كرد؛ يك چوب را هم كه عوض سمبه، سرش تخته ميخ زده بود، مى‌آورد. لولۀ توپ را پر مى‌كرد و از سوراخ چاشنى‌دان كه محاذى خاك بود، خط باروتى تا فاصلۀ سه قدم مى‌كشيد. آنجا يك چوب خيزران بلندى داشت كه سر او را به شكل انبر شكافته بود، آتش در آن شكاف چوب مى‌گذاشت و به روى خط باروتى مى‌رساند و متصل به سوراخ توپ مى‌شد و توپ صدائى كه معلوم است چه حالت دارد مى‌كرد. چون تكميل و تصحيح اين عمل از قوۀ خودم خارج بود، تفصيل آنچه را كرده بودم از اسكله و علم، به عرض رساندم. ولى براى توپ استمداد از دولت كردم؛ به اين معنى كه، من قنداق و چرخ ساختم براى يك لوله. اين‌ها كه از زمان نادرشاه و بعد از آن در اين بندر مانده است، همه اين حالت را دارند. جاى توپ و جاى قورخانه لازم دارد و براى من بدنامى دارد دخالت كنم.

مقرر شود مأمورى بيايد توپ‌هاى ديگر را قنداق و چرخ كرده و جائى براى آن‌ها بسازد كه توپخانه و قورخانه باشد. ولى تلگرافا دو نفر توپچى از توپچى‌هاى طايفۀ لولويردى كه به هواى عباسى سازگارى كنند، بفرستند كه اين عرابۀ موجود را بكار شليك صبح و شام و سلام جهازات بيندازند. تا من در بنادر بودم، توپچى رسيد. ولى مأمور را نوشتند كه، ظل السلطان خواهد فرستاد كه توپخانه و قورخانه در كل فارس بسازد و بندرعباسى را خواهد ساخت. فايدۀ اسكله را هم قرار دادم سالى سه هزار تومان بر ماليات عباسى بيفزايند. خرج اسكله و علم و قنداق و چرخ توپ، چهار هزار تومان شده بود؛ دولت، هزار و پانصد تومان قبول كرد و من هم به شكرانۀ آن‌كه چنين اثرى در سرحد از من ابد الدهر باقى است، ضرر مابقى را تحمل كردم.

در آخر ماه صفر، من از عباسى به لنگه آمدم؛ پنج روز توقف كرده، حساب شيخ يوسف را پرداختم و آمدم بوشهر و در ماه رجب به شيراز رفتم. و در آن زمان در تمام عباسى، چهارده باب دكان مسقف سنگ و گچ و يك تيمچه از بناهاى ناصر حيدرآبادى پدر حاجى محمد حسن بود؛ باقى دكاكين در كنار دريا بر روى خاك و هريك اتاقى از چوب خرما بود. و در بندر لنگه، ابدا دكان سنگ و گچ و مسقف نبود. بعد از اين‌كه محمد حسين خان به جاى من منصوب به حكومت شد، به عنوان شركت با تجار، بناى بازار و دكاكين در اين دو بندر گذاشت. تجار هم به اطمينان شركت او، اقدام كردند. بعد از انفصال از اين كار، در سنۀ ۱۳۰۹ كه من در بنادر ماندم و او استعفا داد و آمد، تمام سهم خود را به شركاء، به همان قيمتى كه خرج كرده بود، بدون مطالبۀ منفعت فروخت. و اين دو بندر به طلعت سعى و زحمت آن عاقل كافى خوش سلوك، سمت‌آبادى حاصل كردند”.

این اسکله و گدامی (انبار) تا حدود سال 1318 به همال شکل قدیم برجای بود . در این سال با افزودن پایه های چوبی و فلزی شکل و ظرفیت جدیدی پیدا کرد .


درسال 1348 با ستونهای قلزی و بتون بازسازی شد که تا هم اکنون نیز در حال استفاده است .

نهایتاً در سال 1363 با تصویب هیئت وزیران اسکله مبارکه عباسی ، اسکله ناصری ، و یا اسکله شهر به اسم نامانوس اسکله شهید حقانی تغییر نام یافت .

اسکله نایبند

در سال 1295 سرپرسی سایکس پلیس جنوب را در هنگ احمد شاهی نایبند بنیان گذاشت . قصد او تشکیل هلال دفاعی در جنوب کشور جهت جلوگیر از چشمداشت روسیه به آهای خلیج فارس و شبه قاره هند بود . احیاء و هماهنگی و تجهیز کنسولگری های بندرعباس ، کرمان ،سبزوار ، و زاهدان از برنامه های سایکس بود . او برای پلیس جنوب اسکله ای اختصاصی ساخت .

اسکله هتل هما

در سال 1350 با احداث هتل هما اسکله هتل هما نیز ساخته شد

این اسکله در چند سال قبل به بهانه احداث بلوار ساحلی تخریب شد .

اسکله پیش آهنگی سورو در دهه پنجاه ساخته اما تکمیل نشد و در دهه هفتاد جمع اوری شد

در سالهای 1346 به بعد اسکله پامرو (باهنر)و در دهه پنجاه اسکله شهبندر (رجایی ) ساخته شد .

تاریخچه فرودگاه های بندرعباس

بعد از اولین پرواز انسان تنها ده سال طول کشید تا خلبانی لهستانی قطعاتی از هواپیما را در تهران سرهم و در قبال در یافت وجه پرواز های نمایشی به راه بیندازد . اما با اینکه از فرودگاه قعه مرغی تهران بعنوان اولین یاد میشود فرودگاه های مسجد سلیمان در سال 1287 و بندرلنگه در 10 آبان 1297 پذیرای یک گروه پروازی انگلیسی و افتتاح فرودگاه و برقراری پست هوایی بوده اند .

در همین اوان به شجاع نظام نایب الحکومه بندرعباس اطلاع داده می شود که گماشتگان کنسولگری در حال تسطیح زمین های ظلع شمالی اند که پس از فرستادن مامورین و تقدیم شاباش فرودگاه قدیم بندرعباس پس ا زچندی پذیرای اولین هواپیما شد که از تاریخ دقیق آن اطلاعی در دست نیست و فقط در حاشیه عکس نوشته سدید به چشم می خورد که در بحبوحه جنگ جانی اول بوده است . باتوجه به توان وحدود پرواز می توان گمانه زنی کرد که همان گروه پروازی پست بندر لنگه از طریق بندرعباس و جاسک به کراچی و هندوستان رفته باشند .

اما اولین فرود که مکتوبات آن در دست است متعلق به گروه سر رولف اسمیت و همراهان است که در معیت عکاس نشنال جئوکرافیک در سال 1919 توانستند از لندن با طی طریق همان مسیر های قبلی و با استفاده از هواپیمای دور پروازتر خود را به استرالیا رساندند.

سر رولف اسمیت در بندرعباس

فرودگاه بندرعباس

مهر پستی فرودگاه بندرعباس

کنسول بریتانیا در بندر عباس نوشته ای را با اسمیت می دهد تا در صور بروز حادثه در مسیر بیابانهای بلوچستان آنرا به قبایل سر راه ارائه دهد.

نوشته کنسول بریتانیا

بعد از تثبیت این مسیر فرودگاه بندرعباس میزبان پروازهای متعدد از اروپا به خاور بود و اصطلاع غُراب بالی در میان ساکنین رایج شد . ماجراجویان اروپایی در صدد شکستن رکوردها با هم در رقابت بودند . امی جانسون اولین بانویی بود که در مسییر استرالیا در بندر عباس فرود آمد .

بانو امی جانسون، خلبان پیشگام و مهندس اهل انگلستان بود. او اولین زنی است که از لندن به استرالیا پرواز انفرادی کرد. او با پرواز انفرادی یا به همراه همسرش جیم ملیسون، بسیاری از رکوردهای مسافت طولانی را در دهه ۱۹۳۰ تغییر داد. او در جنگ جهانی دوم با مشارکت در ترابری هوایی امدادی شرکت کرد و در طی یک پرواز درگذشت. این یاداشت او در پروازیست که از بصره به بندرعباس و سپس کراچی و بمبئی و بانکوک تا به استرالیا می رود .

جمعه هیجدهم اردیبهشت 1309

من در بندرعباس هستم. فرود در اینجا امری دشوار بود زیرا آنها منتظر من نبودند و حتی نمی توانستم علائمی از یک فرودگاه را ببینم. من به دنبال مسیر دجله رفتم و با نزدیک شدن به بصره ، بر فراز سرزمین باتلاقی پرواز کردم. از آنجا ، رودخانه گسترده در بصره ، متراکم با حمل و نقل ، به عنوان حرکت به سمت ساحل فوق العاده سنگی خلیج فارس. رنگهای واضح سازندهای صخره در ذهن من روشن کردند که به بندرعباس نزدیک می شویم و از جنوب در اقیانوس آبی عمیق می توان جزیره هرمز را دید. استقبال کنسول انگلیس و راهنمایی به منزل ویلایی و صرف چای با همسر و دخترش خستگی ام را از بین برد .

امروز من پر از اذیت و آزار بودم ، زیرا در هوایی پرواز می کردم که هواپیمای سر آلن کبام در سال 1926 توسط عشایر مورد اصابت گلوله قرار گرفت. این فکر به ذهنم خطور کرده بود که من ، قبل از پایان روز ، خونم ریخته شود.

یک مرد محلی به نام دیوید که از ماشین کنسول انگلیس مراقبت می کند و بسیار توصیه می شود ، برای انجام تعمیرات احضار شده است. به طرز معجزه آسایی قطعه (پیچ) را در بین برخی از لوازم یدکی پیدا کرد. وقتی سرانجام پس از صرف شام بسیار طولانی به او ملحق شدم ، او با نگرانی به من گفت كه مهارت او به عنوان مهندس هواپیما فقط با مطالعه هواپیماهای RAF كه مكرر در این فرودگاه  هستند به دست آمده است.

من در حال باستراحت در تختخوابی هستم که در این خانه ییلاقی برای من فراهم شده است. ساعت 02:30 است. من نمی خواهم و نمی توانم مدت طولانی بخوابم.

Fokker H-NAFB geland in Bender Abbas1928

با پیشرفت صنعت هوانوردی و استفاده از هواپیماهای دور پرواز این فرودگاه از رونق افتاد تا آنکه در سال 1329 کنسولگری تعطیل و ساختمانش نیز به سازمان بهداری فروخته شد . در دهه سی جهت استفاده و فرود هواپیماهای عکسبرداری هوایی ارتش به اجبار در منطقه بند کنارون یعنی پشت پمپ بنزین فعلی بابا غلام تسطیح شد .

در دهه چهل با برقراری پروازهای مسافری و دوری از شهر و ناهمواری راه و کمبود وسائل تردد ، مجددا فرودگاه قدیم بازسازی و مورد استفاده قرار گرفت .

1345

کهزاد مشیری ، رجبعلی مشیری و حسن لیاقت

بازمانده فرودگاه قدیم تا چند سال قبل

با پیشرفت شهر بندرعباس و تصمیم حاکمیت وقت در احداث پایگاه نیروی هوایی در سال 1347 فرودگاه جدید بندرعباس به بهره برداری رسید .

بندرعباس1346

وقتی در تابستان گرم سال 1346 ” جیم بُرن” آمریکایی بعنوان مستشار نظامی جهت جانمایی احداث پادگان های نظامی به بندر عباس آمد ، چند عکس از بندرعباس آنروزها در سفرنامه اش به یادگار گذاشت . شاید کسی باور نمی کرد بعد ها سرعت تغیرات آنچنان سریع باشد که ما مجبور باشیم برای جانمایی عکسهای او به دردسر بیافتیم . البته این سرعت رشد در ابتدای شکل گیری شهر بندرعباس نیز اتفاق افتاده است . ” بوتبای می نویسد : درسال 1622 م . بندرعباسی را دیدم که در آن تنها 18 خانه وجود داشت ، اما در سفر دوم به سال 1640م . آن را بزرگ همچون یکی از شهرهای انگلیس دیدم که نمونه از آن در ایران وجود ندارد . برای سهولت تشخیص مکان ها  در هر دوعکس مشترکاً شماره گزاری شده اند .

  1. هواپیما و مسافرین 2- باند فرودگاه 3- کپرها . مامن مهاجرین شرق و جنوب کرمان همچون بشاکردی ها و رودباریان عزیز 4- کنسولگری . یا همان بیمارستان ثریای آنروزها 5 – آبیاری 6- سینما صحرا 7- باغ ملی (شهرداری کنونی ) 8- منزل رئیس و کوی کارمندان گمرک 9- مدرسه خنجی 10- کارخانه خنجی 11- انبار شرکت نفت . پمپ بنزین آریاشهر 12- بهداشت 13 – محوطه سنگی (دپو جهت صادرات )آغامحمدخان  گله داری  14- منزل دریادار مدنی و منازل سازمانی نیروی دریایی که ظاهرا در حال حاضر در اختیار دادگاه روحانیت است .

ترمینال فرودگاه بندرعباس

ایسین در متون

این مطلب قبلا در نشریه وزین ماراک به چاپ رسیده و به لحاظ در در آرشیو در اینجا منتشر می گردد .

ایسین را عیسی نامی بنا نهاده است (احمد سایبانی بندرعباس و هلال طلایی) و این را نیازمند تحقیق مفصل تر می داند . اما برای پرداخت به این موضوع می بایست طرحی دیگر و نقشی دیگر انداخت . شهر باستانی ایسین(بحریات کنونی در عراق) در بین النهرین  در حدود چهار هزارسال پیش زیستگاه سومری هایی بود که از آسیای میانه به آنجا کوچیده بودند . پس از یورش ایلامیان در سه هزارو اندی سال قبل و مهاجرت سومریان به خلیج فارس و پراکندگی در جزایر و خشکی های سواحل ، شاید با یافتن زیستنگاهی مشابه نام شهر دلبسته خود را بر آن نهاده  باشند همانطور که کیش را . مشابهت از آن جهت که در افسانه گیلگمش سومریان ، فضای ترسیمی دشتی احاطه شده از درختان سدر در قفای کهسار است .

از زمانی که ساکنین هرموز کهنه (میناب کنونی ) از بیم هجوم  اتابکان به جزیره جرون پناه بردند و پادشاهی ملوک هرموز را در آنجا بنا نهادند ، هرمز درب (هرمودر)در شرق و هرمود عباسی به فاصله ای دورتر درغرب ایسین دروازه های ورود به جزیره تازه پا گرفته هرموز گردید . در همین اوان امیرزاده رستم از اعقاب امیر مبارز و شاه شجاع تیموری روی به جنوب می گذارد و هفت قلعه خشکی ملوک هرموز از جمله قلاع میناب و شمیل و ایسین و تازیان و تارم و تذرک و اطراف را تا روی زمین صاف می کند (زبده التواریخ – حافظ ابرو ).

خروج از هرمز
خروج از هرمز ( تصویر حوالی دربهو تا گردنه نعل اشکن)

از سوی دیگر بهدینان به تنگ آمده از ستم تازیان که به کوهستانها فراری شده بودند پس از چند صد سال زندگی در اختفا چاره را بر آن دیدند که از کویر های شرقی رو به سوی جنوب گذارده و در پسکرانه های هرمز مترصد مهاجرت به هندوستان باشند. آثار بجا مانده در رودان تارم(آتشکده گنج) رویدر(اشکفت گورو) و ایسین (دربهو) مبین این مدعاست. مخفیگاه بهدینان در سخره های مشرف بر دربهو بر سخت سنگهای گردنه زنجیرکش و آتشکده و چهارطاقی موجود نشان از آن دارد که مدت اقامت ایشان در ایسین بیش از سایر پسکرانه هاست و گمان بر این است که آخرین آتشکده آنان پیش از ترک دسته جمعی از ایران در ایسین بوده باشد .  البته این مسیر کوچ تا یکی چند سال اخیر نیز ادامه داشته است .در همین ارتباط می خوانیم :

هرمزدیار پور شهریار پور بمان از اهالی روستای کوچه‌بیک اطراف یزد در دوران خردی از مهر پدری محروم گردید. در عین بدبختی و بینوایی به‌همراه زرتشتیان دیگر راه بندرعباس و هندوستان پیش گرفت. با ورود به بندرعباس همراهان که نوایی داشتند، شبانه بر کشتی بخار سوار شده به‌سوی بمبئی حرکت کردند و فرزانه هرمزدیار، یار بی‌کس را با 15 نفر از همراهان دیگر که بینوا بوده و پشیزی با خود نداشتند و به نان روزانه نیازمند بودند در ساحل دریا و شهر غربت سرگردان گذاشتند. در آن زمان فردی از زرتشتیان در آنجا نبود که به‌ آن‌ها پناهی بدهد.

از اتفاق نیک، ناخدایی جوانمرد و پاک‌سرشت در ساحل دریا به‌ آن‌ها برمی‌خورد چون از احوالشان باخبر شده و به‌حال‌اسفناک ایشان آگاه می‌گردد، خون پاک و جوانمردی او به‌جوش آمده، آذوقه‌ی آن‌ها را تهیه و بر کشتی بادی خویش سوار می‌کند.و پس از چند ماه در سال 1247 خورشیدی وارد ساحل بمبئی می‌شوند.

پیترو دلاواله در سال 1622 میلادی از ایسین می گذرد از آنجا به نیکی یاد میکند .پس از احداث شهر عباسیه و حضور تجار و شرکت های بازرگانی خارجی آنان برای ایمن ماندن از گرما در ایسین استراحتگاه  بنا می کنند . ویلهم فلور از قول فرایر می نویسد که در سال 1706 میلادی تجار انگلیسی را در خانه باغ ایسین دیده که محیط مصفایی را تدارک دیده اند

 گماشتگان هندی مشاهده کرده که در همین حوالی بتکده ای بنا نموده و به عبادت پرداخته و سپس در استخر جوف همین منزل به آبتنی و شنا مشغول بوده اند .

معبد هندوها در ایسین

 این منزل که در پشته ایسین و در کنار قنات (فاریاب هاشم ) بنا گردیده بعدها توسط محمد ناظم التجار خریداری و به رسم مالوف ایشان حمامی نیز در کنارش بنا نهاد .

 

در خرداد ماه 1148 خورشیدی کریمخان زند در فرمانی به شیخ محمد حاکم بندرعباس بستک و جهانگیریه ، مالیات بندرعباس ، تیابات ، و ایسین و تازیان را چهار هزار تومان تبریزی مقرر داشته و بررعایت حسن رفتار حاکم تاکید می ورزد.

سدید السلطنه کبابی می نویسد ایسین شامل 13 قریه است به نام های : درگیر – بنوبند- نوبند –گوری- رئیسون – مازغ – حسین لری –قلعه – فاریاب لوچی – فاریاب هاشم – ترکی چی – میگونی . دو قنات فاریاب هاشم و فاریاب لوچی و گاوچاه آب ترکاری ایسین را تامین می کنند که مصرف بازار بندرعباس است .

پس از افول بازرگانی در بندرعباس ، خطه جنوب از میناب تا لنگه و محالات به اجاره امامان مسقط در آمد که پس از امتناع از پرداخت اجاره در آبان ماه 1334 توسط طهماسب میرزا بندرعباس از اشغال امامن مسقط خارج شد.شرح ماجرا :

پس از چهار ساعت قلعه بندر را مسخر کرده سه هزار عرب خارجی و چند نفر از مشایخ معتبر آنان را به بئس المستقر روانه کرده سید ثوینی پسر امام مسقط به قوت چهار نفر ملاح ، خود را به دریا انداخته و به هزار هلکت و فلاکت به کشتی رسید و جمیع قلعه جات شمیل و میناب و ایسین و تازیان و خمیر و بیابان و کوهشهری مسخر شد .

متاسفانه از قلعه ایسین فقط نامی بر محله ای  باقی مانده است و دیگر هیچ .

از افسانه تا واقعیت خمره بندرعباس

پس از چاپ کتاب دیدنی ها و شنیدنی های ایران توسط محمود دانشور که حاصل ایرانگردی او در سالهای 1324 تا 1327 می باشد و گزارش های بی پرده و بعضاً غلو آمیز او از زندگی اجتماعی و آداب و رسوم جامعه محنت زده آنروزهای ایران با عکس العمل های متفاوتی روبرو شد . یکی از چندین موارد قابل بحث مطروحه در گزارش بندرعباس استفاده اولیاء اداری و کارگزاران شهرستانی از خمره آب در محیط های اداری جهت تحمل گرمای تابستان است

تقریبا در همان سالهای پس از چاپ کتاب مذکور ، در بولتن اولین نشریه فرهنگی بنادر و جزایر خلیج فارس و بحرعمان در سال 1338 جوابیه ای در جهت کتمان موضوع به چاپ رسید :

همچنین استاد سایبانی نیز در کتاب بندرعباس و هلال طلائی به این موضوع اشاره ای دارد :

آما فارغ از غلوها و تحریف های متداول تاریخی گویا چنین داستانی وجود داشته است . درسال های بین 1579 تا 1598 میلادی یوهان تئودور و یوهان اسرائیل جهانگردان آلمانی از هرموز دیدن کرده اند . ایشان از شرایط اجتماعی زندگی در هرموز اثری تصویری به جا گذاشته اند که در آن نمونه های از وضعیت رفتاری آن روزها نمایان است .

دراین تصور و توضیح مندرج از رسم چشم در آوردن پادشاهان در مقابل اعتراضات حتی اگر برادرانشان باشد ، رواج کرم پیوک ، و نحوه خوابیدن (تاکید در تیتر تصویر بر نحوه خوابیدن در پادشاهی هرموز) در وان آب و خانه هایی با سقف سوراخ که شاید مرادش بادگیر بوده را می توان مشاهده نمود.

فارغ از هرتعصب آیا می توان واقعیت های تاریخی را نادیده گرفت ؟ به گمان راقم با کتمان آنچه بر ما گذشته و تحریف تاریخ در یافتن راه آینده دچار مشکل خواهیم شد .

پرسه

مرثیه در مرگ یک بنا

به هیچ مخیله ای ای خطور نمی کرد که یک بنای 110ساله شناسنامه دار و مستحکم با کاربری گردشگری که در ضرورتی گذرا تبدیل به بیمارستان شده بود را از بین ببرند. بلی ساختمان کنسولگری انگلیس در بندرعباس با خاک یکسان شد ودیگر هیچ .

“در سال1283ش موقعی که مظفرالدین شاه به اروپا رفته بودند و نیابت سلطنت با محمدعلی میرزا بود ، دستخط محمدعلی میرزا به اسم دریابیگی که حکومت بنادر داشته مورخ 10 مرداد صادر شده ، سفارت دولت انگلستان خواهشی کرده انددر بندرعباسی زمینی برای بنیان کنسولخانه خود ،پس زمینی که فاصله آن جنوبا به دریا 732 متر و تا منزل رئیس گمرک 500 متر مساحت آن 10800 متر مربع است دولت به آنها واگذار نموده .انتها یکصد و چهارتومان قیمت آن را به  دولت ایران دادند.با کمپانی هرمن در صدوپنجاه هزار روپیه کنترات کردند که آنرا بسازد، چارلز نویس ، مهندس از جانب کمپانی مامور اینکار شده در مورخ 1286/4/4 ش شروع به بنیان نموده و در بیست و پنج 1286ش  پایان نمودند .”(سدیدالسلطنه کبابی)

British Consulate, Bandar Abbas, east half, Iran . (Photo by W.H.I. Shakespear /Royal Geographical Society/Getty Images)

British Consulate, Bandar Abbas, east end, Iran . (Photo by W.H.I. Shakespear /Royal Geographical Society/Getty Images)

Clerk's quaters, British Consulate, Bandar Abbas, Iran. (Photo by W.H.I. Shakespear /Royal Geographical Society/Getty Images)

British Consulate compound, Bandar Abbas (Number Three - West), Iran . (Photo by W.H.I. Shakespear /Royal Geographical Society/Getty Images)

British Consulate compound, Bandar Abbas from north (Number One - East), Iran. (Photo by W.H.I. Shakespear /Royal Geographical Society/Getty Images)

Front of British Consulate, Bandar Abbas, Iran . (Photo by W.H.I. Shakespear /Royal Geographical Society/Getty Images)

عکسها از شکسپیر کنسول وقت- 1286 ش

Image (23)

1356 بیمارستان ثریا

گوهرشناسی در جنوب

هنرمند خرد را به کار می بندد و با ذهن پرورش یافته با ممارست شب و روز از چشم و جان مایه می گذارد و اثری هنری را خلق می نماید . این در حالیست که بی خردی هنر نشناس می تواند در لحظه ای اثر هنری فاخری را نابود کند .

1

تصویر بالا بخشی از سرامیک کاری بانو ” ماری شایانس ” نگارگر ارمنی ایرانی تحصیلکرده ایتالیاست که در سال 1352 در لابی هتلی در بندرعباس خلق نموده است .

همانطور که در عکس پیداست این اثر در سال 1385 به هنگام بازسازی ساختمان و توسعه لابی می توانست برای همیشه از صحنه روزگار حذف گردد . نگارنده هفته ای را پس از اتمام کار اداری به جداسازی و انتقال این اثر به محیط امنی گذراندم  تا پس از بازسازی در جای مناسبتری نصب گردد که خوشبختانه این اتفاق به وقوع پیوست .

3

4

قبلا هنرشناسی تذکر عدم مراقبت و گلایه از مخدوش شدن نام پدید آورندگان را به مدیران هتل تذکر داده بوده .

5

2از آثار بانو شایانس در بندرعباس بیشتر خواهیم نوشت .

 

توپ های مسی بندرعباس و باقی قضایا

سال 1389 و خیابانهای زیر رو شده حاصل از عملیات احداث فاضلاب بندرعباس و خبر جستن دو لوله توپ در حفاری روبروی اسکله شهر :

66666

www.axmax24.com - 13ba854d-13a7e73

567341ملاحظه فرمودید که کارشناسان محترم چگونه به قدمت 400 ساله توپها پی بردند و حتی اینکه یکی از توپها بهنگام تولید خراب بوده و کارائی نداشته !!؟؟  اما ” لارنس لاکهارت ” پژوهشگر شهیر در کتاب نادر شاه چنین می نویسد :

525 (1)

111111111

احمد سایبانی در نوشته هایش از و جود کارخانه ای در اطراف کلاه فرنگی نوشته اما تاکید می کند که از تولید کارخانه اطلاعی در دست نیست.”ژان دیولافوا ” نیز از وجود کارگاه قند ریزی در محمطه ساختمان کلاه فرنگی خبر داده بود .لاکهارت تصریح می کند که نادرشاه به منظور افزایش توان دریایی در صدد بر می آید تا با تولید کشتی جنگی در بوشهر ، تسلیحات مورد نیاز آن را در بندرعباس بسازد : ” به منظور تهیه تسلیحات یک کارخانه توپ ریزی در گمبرون ایجاد گردید که سیصد توپ مورد احتیاج کشتی ها را آماده کند . در اواسط پاییز 1153 دو توپ مسی در این کارخانه آماده شد ” . نهایتا اینکه توپها به هنگام کشف 231 سال قدمت داشتند.

دیروزِ بندرعباس

تا اوایل دهه چهل که بندرعباس هنوز فاقد راه مواصلاتی مناسبی با سایر نقاط کشور بود و هنوز شرکت های ” کامپساکس “و “پیسا” و…… دل تنگ زاغ را نشکافته بودند و از سویی نیاز زندگی مردم و تاسیسات نوبنیاد ضرورت استفاده از سوخت را اجتناب ناپذیر کرده بود ، انواع فراورده های سوختی از پالایشگاه آبادان به شکل گالن های بیست لیتری و با لنج به بندرعباس حمل و در ساحل محله خواجه عطا بدلیل عدم وجود اسکله به آب انداخته می شد.

بنزین1

سپس زنان و مردان گالن ها را از آب گرفته روی سر گذاشته و به ساحل می رساندند. از آنجا با وانت به محوطه شرکت نفت یعنی پمپ بنزین فعلی آزادگان (آریاشهر)منتقل می شدند.

بنزین

صاحبان خودرو و موتور سیکلت سوختشان را از همین مکان تهیه می کردند . اما سوخت مصارف شهری در دو مکان معروف به نام ” دکون نفتی معرفی” واقع در خیابان یادبود که در سمت راست پس زمینه عکس پائین مشخص است و ” دکون نفتی ابراهیم بهرامی سعادت آبادی” (ابریم نفتی) واقع در خیابان مرادی فعلی ارائه می شده است .

295382_4868384879664_2071226881_n

از آنجائیکه بندرعباس فاقد هرگونه آرشیو و تاریخی مکتوب است به اجبار با جستجوی آرشیو های شخصی که می توان نماهای شهر را درآن یافت می بایست نقبی به تاریخ زد .عکس از آرشیو دوست عزیزم عبدالله سعیدیان .مکان فعلی روبروی فتو گامرون و املاک نقوی .در همین عکس نمای ضعیفی از یک تاکسی موجود دارد که بی گمان یکی از دو تاکسی بنز موجود در آن زمان است که توسط آقای فضیلت خریداری گردیده  و خدمات جابجائی مسافران را انجام می دادند. به این موضوع هم خواهیم چرداخت./