لول ، لور ، درخت بانیان ، بت گورون

555555

بندرعباس /بت گورون 1700میلادی سفرنامه تاورنیه

درخت لول در صحراي متروک در کنار دريا قر ار دارد. آن درختي عظيم و آنچنان گسترده است که به سهولت مي تواند صدها نفر منقسم به دسته هاي متعدد را در سايه اش جاي دهد. چند تن از هندوهاي سامي در زير آن اقامت دارند و به عنوان مکاني مقدس و متبرک در تنه ي تناور آن آشيانه ي کوچکي براي استقرار بت کوچکشان ساخته اند که ان را بي بي نور مي نامند ». بعداً در کنار همين درخت، معبدي بزرگ ساختند و مراسم خود را در آنجا برگزار مي کردند. علاوه بر اين معبد، هنديان در « ايسين » نيز معبدي ديگر داشتند و در فصل گرما که بدانجا مي رفتند، مراسم خود را در آن برگزار مي کردند. تفريح و سرگرمي معمول مردم، رفتن به زير درخت لور و صرف عصرانه بود. روزهايي که هوا خوب و خنک بود برخي براي شکار خرگوش و تازي به اطراف مي رفتند .

11052470_10202827814295489_7466710654821133444_n

اقامتگاه تابستانه انگلیسی ها در ایسین / از محل بتکده هندوان در ایسین اطلاعی در دست نیست

سفرنامه های پیترو دلاواله و تاورنیه

راه بندرعباس(گردنه نعل اشکن)

وقتی برای اولین بار نقاشی موجود در آرشیو هلندی ها به نام خروج از هرموز را دیدم که کاروان به فاصله نزدیکی از ساحل سربالائی تندی را پیش رو داشت تعجب کردم .
خروج از هرموز
البته قبلا در نقشه و شرح سفر گابریل آلفونس که مسیر عبور مارکو پولو را پیموده بود هم به این مورد بر خورده بودم که مارکوپولو بعد از عبور از دشت کورموس یا جرونات از قریه دِزِک Dezek مستقیماًبه کاروانسرای گنو می رسد که تصویر آن را در پست های قبلی مشاهده نموده اید.
44
اما بعد از دسترسی به کتاب بندرعباس فلور عکس عبور کاروان برنارد کلرمن Bernard kellerman شاعر آلمانی در 1307 شمسی را در حال خروج از بندرعباس دیدم برایم مسجل شد که راه مواصلاتی بندرعباس به طرف رضوان باید از بلندی و گردنه ای عبور می کرده است .
55-768x560
                                        (گردنه نعل اشکن 1307 عکاس /برنارد کلرمن )

قبلا از زبان پیری شنیده بودم که می گفت هندوانه رضوان را با حیوان از روی کوه به بندر عباس آورده و می فروخته. با تحقیقی مختصر و میدانی از متقدمین قریه گنو دریافتم که برای عبور از ارتفاعات شمالی بندرعباس مسیری به نام گردنه نعل اشکن یا دهنه گنو وجود داشته که در عکس کلرمن مشاهده می شود.
در سال 1293 سرپرسی سایکس به جهت مهیا کردن مسیری آماده جهت انتقال احتمالی نیروهای انگلیسی به سمت کرمان مقداری از راه را به شکل جاده شوسه ساخته بود که به دلیل انحلال پلیس جنوب این پروژه ناتمام ماند .

Q 15968

(جاده سرزه1293 عکاس / سرپرسی مورالث کیج)

برگی از تاریخ – فتح بندرعباس در1264شمسی

سفرنامه یان پولاک پزشک دربار قاجار

بندرعباس با تمام اطرافش از مدتها پیش به امام مسقط اجاره داده شده بود. حال امام از پرداخت اجاره استنکاف داشت و آن را از زمره حقوق سلطنت خود قلمداد میکرد. ایرانیها به حمله اي شهر را گرفتند که بر اثر آن امام ناگزیر از تجدید اجاره شد و مبلغی نیز به صورت سکه هاي طلاي ماریاترز بر آن افزود تا با شاه آشتی کند. چون از نیروي دریائی خبري نبود و از طرف دیگر، آن حدود هوائی سخت ناسالم داشت بصورتی که افراد نیروي ایرانی گروه گروه از بین میرفتند، تجدید قرارداد و واگذاري این ناحیه به عربها عاقلانه ترین کاري بود که حکومت ایران میتوانست بکند.

مراسله زیر از فاگرگرین چشم پزشک سوئدي است که از چندین سال پیش در ایران بسر میبرد و خود شاهد حمله به بندرعباس بوده است. وي جزئیات امر را چنان جاندار توصیف میکند و تصویري کلی و روشن از لشکرکشی ایرانیان بدست میدهد که من لازم میدانم همه آن را در اینجا بدون کم و کاست بیاورم:

بندرعباسی، دوم فوریه 1855

دو ماه است که من در این جهنم هستم، یعنی جائی که مانند خوره قدرت و ثروت کشور ایران را میخورد و به آن بندرعباسی میگویند. تعداد لشکریان بالغ میشد به حدود پنج هزار تن از ولایت شیراز و به همین اندازه هم از ولایت کرمان، همه در حد اعلاي بی انضباطی که بد تغذیه شده بودند و تقریبا نیمی از آنان به بیماري تب دچار بودند.

پس از رسیدن به بندر، سپاه مدت هشت روز استراحت کرد. روز نهم ربیع الاول تصمیم گرفته شد که به شهر حمله شود. کاري بود مشکل، چه اولا همه فرماندهان به یکدیگر حسادت می ورزیدند، ثانیا سواي من احدي دیگر به وضع آن محل آشنائی نداشت، ثالثا عربها جدا کمر به دفاع از آن شهر بسته بودند. از صبح زود تا سه بعد از ظهر درباره نوع حمله به گفتگو سپري شد، سرانجام تقاضاي مرا پذیرفتند که سربازان را بدون دادن تلفات تا چهار صد متري شهر هدایت کنند؛ و بدین ترتیب علامت حرکت داده شد. از آنجا که از سال پیش میدانستم ضعیفترین موضع کجاست قشون را به این موضع، که در طرف شمال است، هدایت کردم و از این رهگذر تمام استحکامات عربها را که در طرف مشرق قرار داشت برایشان بلااثر کردم.

  Image (6)

برج ایسینی (دوراهی ایسینی فعلی)محل ورود لشکریان به بندر

پس از نیم ساعت راهپیمائی تمام لشکریان به چهارصد متري شهر رسیدند. عربها چهار پنج بار تیراندازي کردند، بیآنکه حتی یک نفر زخمی شود. شما هنوز از روش جنگ ایرانیان خبر ندارید. مقایسه آن با راه و روش جنگ اروپائیان مثل مقایسه شب است با روز. از محاصره منظم با گود برداري براي ایجاد مواصلات و بکار بردن عرادههاي توپ به هیچ وجه خبر ندارند؛ حتی هشت هزار نفر سرباز، دهدوازده عدد بیل هم همراه خود برنداشته بودند. در جنگ ایرانیها هر تصادف و هر امر جزئی میتواند موجب پیروزي یا شکست شود؛ فقط یک نفر سرباز که مورد اصابت گلوله قرار گیرد ممکن است تمام سپاه را یا دچار وحشت سازد و یا همه را بخشم آورد؛ اگر بتوان دو یا سه نفر را به پیش راند دیگر بقیه مانند گله گوسفند از آنان تبعیت میکنند، درست مانند شیري که بهامید طعمه و غنیمت حمله میکند. در روز جنگ از فرماندهی و فرمانبري به هیچ وجه اثري نیست؛ هرکس هر کار بنظرش برسد همان را میکند.هنگامی که لشکر به نقطه موصوف رسید و به اندازه کافی از گلوله هاي دشمن در پناه و در امان ماند به روي شهر آتش گشودیم. چهار عراده توپ موجود سروصداي بسیار براه انداخت اما خسران و زیان چندانی ببار نیاورد. ساعتی که گذشت افسران به فکر استراحت و سنگربندي براي شب افتادند. آنچه از عهده توپها برنیامد با کمک تطمیع عملی گردید. به هنگام گلوله باران من هشت تا ده جوان را دور خود جمع کردم و گفتم هرگاه جسارت ورزند و در کنار دیوار به روي بلندي بروند و از آنجا از خود دفاع کنند به هریک پنج تومان خواهم داد.نیمی از این مبلغ را به عنوان بیعانه دادم و آنان دیگر بدون آنکه در انتظار فرمان من باشند به نقطه مزبور رفتند؛ حتی یکی از اینها هم زخمی نشد. با همین کار گرفتاري ما برطرف گردید، زیرا سربازان دیگر به محض اینکه ده نفر را در حال پیشروي دیدند براه افتادند و در مدتی کمتر از ده دقیقه پانصد سرباز بر آن بلندي که فقط می توانست پنجاه تن را پوشش بدهد گرد آمدند. همینلحظه بود که سرنوشت همه روز را تعیین کرد؛ سربازان که سخت زیر گلوله هاي محاصره شدگان قرار داشتند و در مضیقه بودند ناگزیر بودند یا به دیوار باغ حمله ور شوند یا عقب بنشینند. خوشبختانه براي اعتلاي نام ایران شق اول را برگزیدند و عربها که فکر میکردند ایرانیان میخواهند حمله را شروع کنند پستهاي حساس خود را رها کردند. هرگاه در این لحظه حساس حتی یک سرباز رو به گریز گذارده بود، بی بروبرگرد همه از او تبعیت میکردند.هنوز باغی که در پانزده قدمی دیوار قرار داشت درست به تصرف در نیامده بود که روحیه اي کاملا متفاوت بر سربازان و افسران مستولی گردید. کلیه سربازان دیگر نه مانند گوسفند بلکه همچون شیري که به پیروزي خود باور دارد به پیش تاختند. توپهاي لوله کوتاه دشمن آنان را به هراس نینداخت؛ بدون فرمانده و بدون فرمان حمله، بسیاري بیسلاح از دیوار هجده پائی بالا رفتند و از آن بالا دستهاي یکدیگر را گرفتند؛ در دقایق معدودي به حصار حمله ور شدند و دروازه شهر را با قدرت گشودند. منظره اي بسیار زیبا بود که از دیدن آن مطمئن شدم سرباز ایرانی میتواند بسیار دلیر باشد بشرطی که بتوان بنحوي شایسته او را مورد استفاده قرار داد و به شوق و شور واداشت.

عربها اندك اندك به طرف ارك در ساحل دریا عقب نشسته و به کشتیها بازگشتند؛ ایرانیان اختیار شهر را در دست گرفته بودند و آن هم به بهاي دو کشته و بیست و پنج زخمی (؟؟).

اما ماجرا هنوز پایان نیافته بود. سربازان ایرانی به تخریب شهر دست زدند و هرکس به هرکجا دلش میخواست میرفت. بدین ترتیب افراد تحت نظر رضا قلی خان به قلعه هلندیها واقع در ساحل دریا رسیدند و در آنجا با عربها روبرو شدند که در تدارك عزیمت بودند. به امید غنیمت گیري به فراریان حمله ور شدند و آنها به آب زدند، بسیاري غرق شدند و بقیه با شنا خود را به قلعه رساندند. نیم ساعت بعد سربازان همدانی به این خیال که هیچ عربی در شهر نیست خواستند به قلعه وارد شوند. هنگامی که به دریا رسیدند عربهاي بسیاري را در دریا شناور دیدند. دستور صادر شد که توپهاي دوازده پاوندي و توپهاي لوله کوتاه را پر کنند و این تیره بختان را بگلوله بندند. توپها آماده شلیک بود که ناگهان صداي شلیک از قلعه برخاست و یک سروان، یک ستوان، و بیست و چهار سرباز و چهار رأس اسب را از پاي درآورد. وحشت همه جا را فراگرفت زیرا چنین آشکار شد که قلعه هنوز در تصرف عربهاست و در نتیجه هنوز جنگ به آخر نرسیده است. سه روز تمام جنگ براي تصرف قلعه ادامه یافت و سرانجام با حمله به آن تسخیر شد. قسمت اعظم افراد داخل قلعه را از دم تیغ بیدریغ گذراندند.

شاهزاده به ازاي هر سر یک تومان پرداخت و چنین بود سرانجام جنگ.

برحسب تخمینی که زده شد تلفات عربها بین هشتصد و هزار تن بود. دو تن از رؤسا، پسر امام مسقط و شیخ سعید که مردي بدنام » بود، به طرزي معجزه آسا با شنا در زیر رگبار گلوله خود را نجات دادند و به کشتی رسیدند. با ملازم آنان شیخ عبد الرحمن بختیار نبود، گلولهاي به او اصابت کرد و جنازه اش را که دریا بیرون انداخته بود سر بریدند. فرمانده قلعه که بلوچی بود به نام ملا سعید به هنگام یورش به قلعه دستگیر شد و بقتل رسید.

(تلفات ایرانیان به پنجاه کشته و یکصد و پنجاه تن زخمی بالغ گردید)

Magic Lantern14563111111

بندرعباس در 115سال قبل

دشت کورموس

گابریل آلفونس پزشک ، جغرافی دان و محقق اتریشی به همراه همسرش در ابتدای سده اخیر سه بار نقاط مرکزی و شرقی ایران را پیمود .هدف اصلی او پیمایش مسیرهای سفر مارکوپلو وتجربه اندوزی مجدد بود.اودر یکی از سفرهایش از تبریز(تاواریس)به نقاط مرکزی ایران می آید و از طریق کرمان جیرفت و ولاشکرد خود را به میناب می رساند که به روایت مارکو پلو کورموس (هرمزکهنه)خوانده میشد .تصویر او از پنجشنبه بازار:

درآنجا  از اطراف و اکناف مردم بدوی چادرنشین گرد هم می آیند چه از کوهستان چه از دشت ،بلوچ ها با لباسهای رنگارنگ بشاکردیهای ژنده پوش ،مردم آراسته و جدی رودان و رودبار. به خصوص سبدهای زیبا آنجا عرصه می شودو….

پنجشنبه بازار میناب درحدود90سال قبل سال( 1308)گابریل آلفونس

از آداب و زندگی مردم می نویسد:

ازخرما شراب تهیه و آن را با ادویه مخلوط می کنند. شرابی است بسیار خوش طعم ولی باعث اسهال در شخص تازه وارد می شود. اما برای دیگران بسیار بهداشتی است وآنها را عضلانی می کند . نان و گندم و گوشت در کورموس افراد سالم را بیمار می کند و فقط بیماران آنرا می خورند . غذای گوارا برا اهالی ،ولی غیر قابل تحمل برای اروپائیان ، عبارت است از ماهی نمک سود تُن ،خرما ،سیر و پیاز.

اوسپس از راه دره گنو به سوی شمال یعنی سرزه ،چاه ماکو ،سعادت آباد.تارم و سیرجان می رود.

کاروانسرای گنو در جوار آبگرم گنو حدود 90سال قبل .آلفونس می گوید یقیناًمارکوپلو در این کاروانسرای عهد سلجوقی اقامت داشته است.

 

نویسنده : جرونی ; ساعت ٧:٢۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٤/٤/۱٧

انتخابات بندرعباس

انتخابات دوره چهاردهم مجلس شورای ملی،اولین دوره انتخاباتی بود که بعد از سقوط رضا شاه واشغال ایران به دست متفقین انجام پذیرفت.این انتخابات،در حالی انجام می پذیرفت که کشور در شمال وجنوب،تحت نفوذ دولت های شوروی وانگلستان بود وسیاست های مداخله جویانه این دو کشور در ایران،سیاست داخلی وحتی انتخابات را نیز تحت الشعاع قرار میداد.درانتخابات دوره چهاردهم،با توجه به اسناد وگزارش های بر جای مانده،علاوه برخواست محمدرضا شاه ، دخالت های دول شوروی وانگلستان در راهیابی نمایندگان متمایل به این دو دولت به مجلس ، تاثیر گذار بود.

بندرعباس از جمله شهرهایی به شمار می رفت که درجریان انتخابات چهاردهمین دوره مجلس شورای ملی،متاثر از اختلاف نظر بین شاه وانگلستان بود وگزارش هایی مبنی بر تخلف از سوی فرمانداری بندرعباس،درحریان بررسی صحت انتخابت درمورد این شهر به مجلس رسیده بود.

                                                                                               عبدالله گله داری

نماینده ای که دردوره چهاردهم از بندرعباس به مجلس راه یافت .عبدالله گله داری بود که دررقابت با مصطفی مصباح زاده ، توانست کرسی مجلس رابه دست آورد.

مصباح زاده با وجود اینکه بنا بر گزارش های موجود ،ازسوی شاه شفارش شده بود،دراین دوره دررقابت با خواست انگلستان مبنی بر انتخاب عبدالله گله داری،نتوانست موفقیتی به دست آورد.

مصباح زاده در کارزار انتخاباتی در کنار بزرگان میناب :ازراست علی جلال – میرزاجواد احمدی – ابوطالب جمشیدی -محمد نور آذری -میرزا محمد احمدی – دکتر مصباح زاده -سید احمد بنادره و…… در سال 1322

مصباح زاده که دارای دکترای حقوق از فرانسه بود وروابط حسنه ای نیز با محمد رضا شاه داشت بار دیگر دردوره پانزدهم در انتخابات بندرعباس شرکت نمود وتوانست به مجلس راه پیدا کند.

                                                                       بازدید مصباح زاده و هیئت همراه از پنجشنبه باز میناب 1322

 

نویسنده : جرونی ; ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩۳/۱۱/۱۱

استاین

سر اورل استاین باستانشناس معروف مجاری آلمانی پروژه تحقیق در حوزه جنوب شرقی ایران را در سال 1916 ایران را اجرائی می نماید .

او از اصفهان به کرمان ،سپس بردسیر -رابر- بم – جیرفت – گلاشکرد – پری یاب (فاریاب) -رودان -میناب – بندرعباس – هرمز می آید.و پس از مراجعت به بندر لنگه و نهایتاَطاهری (سیراف) میرسد. او پس از تحقیق در خصوص تمدن “کران”در منطقه اسیر گله دار به بوشهر میرود.حاصل این سفر دو کتاب است به نامهای “از کرمان به بندرعباس “و از گله دار تابوشهرکه به اهتمام آقای علی نعیمی گله داری توسط انتشارات ایلاف به چاپ رسیده است .

قلعه میناب درسال 1293

هرموز – قلعه پرتقالیها 1293

 

نویسنده : جرونی ; ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۳/۸/٢٢

بازیابی تاریخ از میان عکسها

در کتاب اعلام الناس فی احوال بندرعباس عکس فرود اولین هواپیما در هنگام جنگ جهانی اول به چاپ رسیده است.

چندی پیش یکی از دوستان در محیط مجازی عکسی را منتشر کرد که در توضیح آن فقط ساحل بندرعباس مقامات و مردم قید شده بود

این عکس توسط “سر رولف مکفرسون اسمیت “عکاس نشنال جئوگرافی در ساحل محله سیم بالای فعلی برداشته شده و بنای کنسولگری انگلیس در قسمت فوقانی عکس مشهود است .

                                                                                           سر رولف مکفرسون اسمیت

واما مقامات حاضر درعکس نفر سمت چپ “علی کرم بیک توپچی بلوردی”ملقب به شجاع نظام حکمران نظامی بندر عباس ونفر سمت راست “کاپتن بیسکو”کنسول انگلیس  در آن زمان است.

شجاع نظام

 

نویسنده : جرونی ; ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٢/٩/٢۸

15 تیر ماه 1296 (جولای 1917)به اصرار کنسولگری انگلیسی ها، شجاع نظام حاکم بندرعباس اداره بلدیه (شهرداری)را تاسیس کرده که به تنویر وتنظیف بپردازد.حاج مسلم بوشهری را در ماهی پنجاه تومان مواجب به ریاست بلدیه تعیین کردند وتعرفه ای بر قرار داشتند. تعرفه مزبور راجع به ورود وخروج از طریق برّ (خشکی) است. تعرفه بقیه اشیاء از دریا وبلدیه بعد تعیین می شود.)

1بلدیه

 

حاج مختار دوانی با واگذاری اتاقی در منزل  نقش بسزایی در شکل گیری شهرداری بندر عباس داشته است .

پی نوشت:نام اسماعیل خان بهادر، جهانگیرخان درج گردیده که اصلاح میگردد.

 

نویسنده : جرونی ; ساعت ٤:٤٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩۱/٧/٥

کنسولگری انگلیس در بندرعباس

درسال 1281شمسی انگلیسی ها خط تلگراف دهلی لندن را از با کابل از طریق دریا به جزیره هنگام متصل نمودند. سپس از مسیر دریایی تا توریان و قشم و مجددا از طریق دریا مسیر را طوری انتخاب نمودند تا روبروی کنسولی انگلیس (بیمارستان شریعتی فعلی) کابلها به خشکی برسند بعد از اتصال به کنسولی وبروز مشاجراتی در خصوص نحوه استفاده ایرانیها از تلگراف باغ جمشیدیان درضلع  غربی اجاره و ودستگاه درآنجا نصب ودر ساعاتی از روز در اختیار ایرانیها قرار گرفت(برگرفته از اعلام الناس فی احوال بندرعباس سدید السلطنه کبابی). بعدها محل ورود کابلهای تلگراف به خشکی به محله سیم بالا معروف گردید.

  کنسولی انگلیس در بندرعباس1286شمسی 


منظره ای از کنسولی انگلیس در بندرعباس1286شمسی این بنا در سال1329به سازمان بهداری تحویل وبیمارستان ثریا نامگذاری گردید.

 

نویسنده : جرونی ; ساعت ٤:۱٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩۱/٥/۱۳

باورهای جنوب

مایه حیات درجنوب بنا به شرایط اقلیمی از درجه اهمیت بالایی قرار دارد بهمین روی مردمان این دیار سرچشمه های آب را علاوه بر تقدس به نگاهبانانی سماوی می سپارند که شاید ریشه در اسطوره آناهید یا ایزد بانوی آب دارد به مانند حضرت بی بی در آبگرم بزرگ فین، بی بی هوربی بی نور در آبگرم معدنوییه حاجی آباد، بی بی کهمان در چشمه آب روستای گهکم و…. .اما نگاهبان دریا در جنوب خضر است ملقب به نبی اله به همراه الیاس که همیشه در رکاب اوست البته ظاهرا درقرآن نامی از خضر به میان نیامده است.

قدمگاه خضر اوایل دهه چهل

زنده یادغلامحسین ساعدی در کتاب ماندگار اهل هوا می نویسد: خدر(خضر) والیاس / خدر زنده وجاویدان است ومحافظ دریاها وپشتیبان صیادان وماهیگیران ودریانوردان . نوکری هم دارد به نام الیاس. در بیشتر نقاط ساحل برایش مقبره یا قدمگاه ساخته اند .همه یک شکل ویک طرح .قدم گاه خضر گنبدی داردوچند تاق وچندین در. در داخل مقبره خالی است وهر تاق بشکل هلالی است محراب وار.درجزیره قشم مشهور تریت قدم گاه خدر در دهکده ای است به اسم “پشت کوه”ومقبره مشهور دیگری هم در خود بندرعباس است،بیرون شهر،لب دریا وکنار جاده ای که از بندرعباس به بندرخمیر می رود.کنار مقبره یا قدم گاه خدر،قدم گاهی هم برای الیاس می سازند،یک سو با یک حصار کم ارتفاع به وسعت چندین متر مربع.هر وقت که از دریا ماهی صید نشود،ماهیگیران چندین شبانه روز در”خدروالیاس”جمع می شوند وشیرینی می دهند ودعا می خوانند ونذر ونیاز می کنند.اغلب یک یا دو بز هم قربانی می کنند.خدر والیاس دلشان به حال ماهیگیران می سوزد ونذر آن ها را می پذیرند ودریا را پر ماهی می کنند.

قدمگاه خضر اوایل دهه پنجاه

 

نویسنده : جرونی ; ساعت ٢:۱٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩۱/۳/٦