کرنولوژی بندرعباس در سال 1297 به روایت تصویر

در بحبوبه جنگ جهانی اول انگلیسی ها منباب محافظت از منافع و حیطه استقرار و تسلط بر هندوستان ، تحرکات جدیدی را رقم زدند . به بهانه ناامنی راهها پلیس جنوب را تشکیل داده و با تجهیز کنسولگری های بندرعباس کرمان سبزوار و زاهدان هلالی محافظتی  را جهت جلوگیری از نفود احتمالی بلشویکها  بنا نهادند . لازمه این ارتباط خطوط تلگراف اسکله و راههای مواصلاتی بود که جهت نقشه برداری از مسیر راه شوسه مورد نظر عکسبرداری هوایی انجام دادند . پس اولین عکسهای هوایی که در ایران به ثبت رسیده می بایست متعلق به بندرعباس باشد . در نهم شهریور 1297 سر رولف مکفرسون خلبان انگلیسی تعدادی عکس هوایی از بندرعباس و کوه های شمال بندرعباس گرفته تا راه شوسه مورد نظر سرپرسی سایکس ، رئیس پلیس جنوب جانمایی گردد . ما به نیت آنها کاری نداشته و از آنجه برای ما باقیمانده بهره می بریم . در این تصویر نمایی کلی از شهر بندرعباس پیش روی ماست که به تا حد شناسایی شماره گذاری شده اند .

بندرعباس در روز نهم شهریور 1297 اولین عکس هوایی ایران

1- اسکله مبارکه عباسی 2- گلکنی بزرگ شهر و محل مخابرات و پست مرکزی امروزی 3- مصب خور گورسوزان 4- دوبی Doubi یا رختشورخانه و محل خروج آب از قنات احمد خانی ، مصلی فعلی 5 – منزل گله داری 6- منزل شریف 7- کنسولگری انگلیس و بیمارستان ثریای بعدی 8- منزل شهبندر یا رئیس گمرک 9- بقایای کاروانسرایی که سدید ابتدا آنرا قلعه می پنداشته و بعد متوجه می شود که بقایای کاروانسرایی است . 10 – راگه کرمونی ، راه مواصلاتی به طرف کرمان 11 – راه نایبند به کنسولگری 12 قنات احمدخانی 13 -راه خواجه عطا به کنسولگری .

کوه های شمال بندرعباس

بندرعباس ۱۴۰ سال قبل . گورِفرنگ

حوالی زمستان ۱۳۸۹ به نسخه ای از سفرنامه مادام دیولا فوا ترجمه بهرام فره وشی  دست پیدا کردم که چندین طرح گراور از سال ۱۶۲۲ شمسی یعنی ۱۴۰ سال قبل بندرعباس در آن به چاپ رسیده بود . آن روزها با شادمانی از این کشف ، پست “بندرعباس در ۱۲۷ سال قبل ” با گراورهای زیر را به اشتراک گذاشتم .

اما در این روزهای بد سرزمینم ، دست یابی به گنجینه ای بی نظیر، روزهای خوبی را برایم رقم زد که با شما به اشترا ک می گذارم .

۲۷ ژانویه ۱۸۸۴میلادی ، هفتم بهمن(۱۲۶۲ه.ش)کشتی آسریا از نزدیک هرمز گذشت و اولین توقف خود را در بندرعباس می کند.لنگرگاه آنقدر وسیع است که تمام کشتی های اروپامیتوانند در آن مانور کنند. در سمت راست ، درطول ساحل زرد رنگ ،دهکده ها و باغهای زیادی نمایان است.شهر ایرانی در میان آنها قرار دارد و پشت سر آن کوه پر برفی دیده می شود.!!!!!!

کلاه فرنگی ، اسکله تازه ساز ، بندیره و توپ دولتی و تجار محلی بندرعباس در 1262 شمسی

بندر عباس با شهرهای دیگر ایران که در من در سفر اولم دیدم ابدا تفاوتی ندارد.خانه های تازه ساز با بناهای مخروبه مخلوط شده وگل و خاکروبه زمین ناهموار کوچه را پوشانده است. بازارها با راه کثیفی که به آنها منتهی می شود تضاد بسیار دارد. در زیر سایبانهای خراب، خواروبارفروشیها،کله قندها را ردیف چیده یا از سر آویخته وآنهارا با کاغذ نقره ای پوشانیده اند.ادویه سبزوآبی با سینی های پر از شیرینی های رنگارنگ مخلوط شده است.کوزه های زنجبیل با لعاب فیروزه ای شان سینی های مسی کهنه را که در آنها زعفران ،خرما وفلفل قرمز خشک ریخته اند روشن میکند.

بازار بندرعباس 1262 شمسی

کمی دورتر یک کارخانه قند ریزی ساده دیده میشود.وسایل این کارخانه مرکب است از چند تغار گلی وقسمت خشک کننده آن نیز از چند صندوق در هم شکسته تشکیل شده است .

کارخانه قندریزی

درویشها ،سربازان ژنده پوش ومیمونهایی که به قلاده بسته شده اند اینجا وآنجا دیده می شوند

درویش
جمعی از اهالی بندرعباس در کنار معرکه گیر و میمونش

خبر پیاده شدن فرنگی ها از کشتی در بندرعباس منتشر شده است  ، جمعیت زیاد می شود ، از سرو کول هم بالا می روند و به هم ناسزا می گویند. یک بازرگان دلش بحال همراهان ما می سوزد  و ما را به طرف دروازه شهر هدایت می کند و به صحرا می برد .

در انتهای بیابان خشک ، یک درخت میموزا (گل ابریشم ) بزرگ به چشم می خورد ، زنهای قرمز پوش کوزه هایشان را که شکل قدیمی داردپر می گنند و با زنان رختشوی در گفتگو هستند.

گل کنی پشت دروازه ایسینی (مکان فعلی : پست برق خیابان بلوکی )

در پشت این توده سبز ساختمان هایی بر پاست که با قلوه سنگ بنا شده است یکی از آنها که تقریبا فرو ریخته شبیه کلیساهای قدیمی است بنا های دیگر به شکل هرم روی قبور اروپایی ها بنا شده است بومی ها این بنا را با نام درست می شناسند و به آنها (قبر انگلیسی ها )یا ( گور فرنگ ) می گویند . 

گورفرنگ – قبرستان انگلیسی ها (مکان فعلی حوالی سه راه سازمان به طرف غرب )
نوجوانان بندرعباسی
دختربچه بندرعباسی

مهمان بندرعباس

در کتاب بندرعباس ویلهم فلور ترجمه احمد بازماندگان صفحه 339 چنین آمده است : “در سال 1313 با انتخاب یوسف خنجی به ریاست شورای شهر بندرعباس ، کارخانه برق قدیمی خریداری شده از حاج احمد گله داری توسط اسکار اسپک Oskar Speckیک گردشگر آلمانی که در انتظار قایق بادبانی جدید در بندرعباس مانده بود تعمیر شد” .

اسکار اسپک

در سال 1907 در شمال آلمان به دنیا آمد. در 14 سالگی مدرسه را رها کرد و در یک نیروگاه تولید برق شروع به کار کرد، اما پس از شروع کایاک سواری، زندگی او برای همیشه تغییر کرد. در طول دهه 1920، این ورزش در سراسر اروپای شمالی گسترش یافت، متأسفانه، پس از رکود بزرگ در آلمان، اسکار خود را بدون شغل یافت.او تصمیم گرفت به قبرس کایاک بزند، جایی که شنیده بود برای راه اندازی نیروگاه برق نیروی کار لازم است. در ماه مه 1932، اسکار از شهر آلمانی اولم در رودخانه دانوب سفر خود را آغاز کرد. او رودخانه را از آلمان تا رومانی دنبال کرد و در آنجا تصمیم گرفت که سفر دانوب بسیار آرام است. بنابراین، با رسیدن به رودخانه واردار، در نزدیکی مرز بلغارستان، به سمت پایین ادامه داد و به دریای اژه رفت.او اکنون باید یاد می گرفت که چگونه در دریا سفر کند. با موج زیاد و امواج بزرگ، در کایاک تاشو او آسان نبود. او که قبلا هرگز قایقرانی در دریا را تجربه نکرده بود،

اسکار کایاک خود را با اضافه کردن یک بادبان کوچک برای سرعت بیشتر اصلاح کرد و در تلاش برای جلوگیری از ورود آب، محافظ‌هایی به آن اضافه کرد. او به تدریج راه خود را از طریق دریای مدیترانه در امتداد جزایر یونانی طی کرد و پس از آن به سواحل ترکیه نزدیک شد. با رسیدن به قبرس، اسکار متوجه شد که از ماجراجویی خود بیش از حد لذت می برد و تصمیم گرفت به پارو زدن ادامه دهد – تا استرالیا! او به سمت شرق به سوریه رفت و سپس به رود فرات رفت. پارو زدن در امتداد فرات به دلیل گرمای شدید و کمبود آب و غذا دشوار بود. او همچنین مرتباً توسط ساکنان محلی مورد اصابت گلوله قرار می گرفت. در ادامه، او طوفان سهمگینی را تجربه کرد که منجر به گیر افتادن او در یک جزیره کوچک رودخانه ای به مدت یک هفته در جمع یک جسد در حال پوسیدگی شد! سرانجام اسکار به خلیج فارس رسید و در امتداد ساحل تا بندرعباس ایران پارو زد. او شش ماه در آنجا ماند و منتظر کایاک جایگزین بود. متأسفانه، در حین انتظار، به مالاریا مبتلا شد که تا پایان سفر او را آزار می داد.

مسیر مسافرت ماجراجوی آلمانی

تاریخچه ضبط آواها در بندرعباس

این مطلب در شماره 12 مجله وزین نسیم بادگیر به چاپ رسیده است .

موسیقی ، غنا و رقص جزء لاینفک زندگی انسانهاست که  در ادوار تاریخ گاهاً با جبر حکام در محاق افتاده اند . اما زدودن آن از سینه و ضمیر انسانها کاری ناشد نی است . نخستین تصاویر منقوش که  در آثاری از جهانگردانی مثل شاردن و دلاواله به جا مانده نشان می دهد در بدو شگل گیری شهریت گامبرون گروه های موسیقی به فعالیت مشغول بوده اند .

بندرعباس – برگرفته از سفرنامه شاردن 1665 میلادی

 افول اقتصادی و واگذاری این خطه به امامان مسقط سالیان سیاه و پر دردی را رقم زد و تا ابتدای دهه سی اشارات مختصری در خصوص ترنم آواهای بندرعباس وجود دارد ، اما پس از این دوران است که مهاجرین هرمزگانی خصوصاً غرب استان به مانند بستک و بندرلنگه که به نواحی ساحلی جنوب خلیج فارس به مانند بحرین قطر و دبی (نه امارات ) کوچیده بودند با رواج امکان ضبط بر روی موم و ریل و صفحه سنگی ، آواهای دلتنگی غربت یا شادمانگی هایشان را به این سوی روانه کردند  ، هرچند این امکان در نواحی مرکزی کشور بوجود آمده بود  اما بندرعباس در پرتوآن دور افتادگی از آن محروم بود . قدیمی ترین صدای ضبط شده احتمالاً باید متعلق به یوسف محمد مشاعی باشد که از سال 1335 فعالیت موسیقیایی داشته و در سال 1343  گروه (فرقه) الانوار را در بحرین بنیان می گذارد که در تاریخ موسیقی بحرین جایگاه ویژه ای دارد .

پس از آن یوسف هادی و ابراهیم لنگاوی نیز صدایشان را در کالبد صفحات سنگی به دیار مادری شان رسانیدند .

در ابتدای دهه چهل صدای زبیده درویش ( زبیده بندری)در استدیو زین الفون ضبط و به بازار ارائه شد . متعاقب آن  از جاسم کنگی ، حسن پورکن ، ابراهیم شاعر کریانی و بعد تر حسن کریمی و ارسلان عطایی صفحاتی به بازار آمد .

در سال 1346 با افتتاح مرکز رادیویی بندرعباس ، امکان  ضبط بر روی ریل و انتقال به تهران و تکثیر آن فراهم  آمد . ابتدا  استودیوی مختص ضبط در محل فرستنده رادیو در مکان فرودگاه قدیم احداث و سپس به دلیل دوری از مرکز شهر به محل بازار روز فعلی و در منزل گلبهارانی که در اجاره رادیو بود منتقل شد . قبل از افتتاح مرکز رادیو ، صدای خوانندگان توسط چند اسپانسر در استودیو های دبی مثل “زین الفون “و “تسجیلات شعب”ضبط و نسخه ای از آن به تهران و شرکت های تولید و پخش ، واگذار تا با برچسب و لوگوی سفارش دهنده انتشار یابند . چند موسسه اسپانسر به این ترتیب بودند  :

  1. فروشگاه کولاک به مدیرت  زنده یاد ماشاالله میرزایی صاحب مغازه لیموناد فروش در ضلع جنوبی میدان بلوکی که دغدغه مند امور فرهنگی نیز بودند .
  2. فروشگاه برادران عابدینی به مدیریت محمد نور عابدینی و فروشنده لوازم خانگی در بازار و جنب کفش ملی مرکزی فعلی
  3. فروشگاه مصفا واقع در خیابان شاه حسینی

صفحات زیبای به جا مانده بیشتر منقش به لوگوی این سه اسپانسر خوشنام بندرعباسی می باشند . فقط در این میان صفحات زیادی از زنده یاد علی فدایی معلم ، ترانه سرا و خواننده خوش ذوق و خوش صدای بندرعباسی ساکن کرمان با اجرای ترانه های فولکوریک کرمان و بندرعباس به دست مردم می رسید که خارج از پروسه مورد نظر ما در بندرعباس بود.

در سالهای پایانی دهه چهل و رواج نوار کاست ، آثار خوانندگانی مثل صالح آتون ، فاطمه و حوا رضایی ، ارسلان عطایی  ، حسن کریمی و  محمد مظفری که در استودیوی رادیو ضبط می شد با آرم و لوگوی فروشگاه هایی  چون نوار فروشی “بت شکن ” در چهارراه مرادی ، استدیو خلیج فارس به مدیریت زنده یاد سام در میدان بلوکی و استدیو شانه (سجادی) در خیا بان برق و استدیو شعله در سه راه پلنگ صورتی به فروش می رسید .

با امتناع مرکز رادیو تلوزیون بندرعباس از ضبط آثار هنرمندان بعد از انقلاب بار دیگر مجبور به استفاده از استدیو های آن سوی آب شدند . خوشبختانه این روزها چندین استدیوی مجهز در بندرعباس به کار ضبط ومیکس و مسترینگ آثار هنرمندان مشغول هستند . نهایتاً اینکه نگارنده تلاش نموده تا ترک های دیجیتال اکثر این آثار را جمع آوری نماید . برای هرچه کاملتر شدن این مجموعه نیازمند یاری همه عزیزان هستیم.

بندرعباس 124 سال قبل

 سفرنامه حکمران بندرلنگه که توسط جناب مرتضی آل داود تصحیح و چاپ شده است آنقدر دقیق و حاوی نکات ریزی می باشد که باور نکنیم توسط شخص ناشناسی به تحریر در آمده باشد . ولی چاره ای جز آن نیست که سفرنامه به این جزء نگاری را بعنوان سفرنامه ناشناس بپذیریم .

پنج شنبه  ششم خرداد ۱۲۷۶ شمسی

امروز در ذرتو توقف شد ذرتو قریه کوچکی است دارای جزئی نخیلات و چهار پنج خانوار رعیت درخت مرکبات هم دارد. امروز صبح با فراش باشی و پیشخدمت باشی در زیر درخت لیموی ترش چای می خوردیم از میوه ها کنده با چای صرف شد۔ در ذرتو کبک بسیار است. ناهار خورده خوابیدم۔ چهار به غروب مانده به ملاحظه اینکه منزل دور است و راه بسیار سخت است حرکت شد۔ سیزده فرسنگ راه باید برویم دو فرسنگ که آمدیم گردنه بسیار سختی پیدا شد از آنجا عبور کرده به رودخانه رسیدم که به واسطه خم و پیچ جاده بیست و چهار دفعه باید به آب همین رودخانه زد از این جهت این راه را (بیست و چهار) می گویند ( به همین دلیل نام دیگر آب باد پرکووک ، آباد ۲۴ است . آرموس ) از آنجا گذشته مجدداً گردنه و تنگه ها طی شد تا رسیدیم به (کوه کناو) کوه کناو ییلاق بندر عباس است و بسیار مرتفع است.

گنو 1297

از قرار مذکور سه فرسنگ ارتفاع دارد (باید این ارتفاع از سطح دریای خلیج فارس باشد) میوه جات سرحدی و سردسیری هم در این کوه موجود است.چون اول خاک بندر عباس و جزو حکومت مصباح دیوان می باشد استقبال آمده بودند۔ چهار ساعت و ربع از شب رفته به دامنه ‎کناو (گنو)رسیدیم.سیب و بادام تعارف آورده بودند۔ چای و شام خورده هشت ساعت از شب گذشته حرکت شد.

جمعه هفتم خرداد  ۱۲۷۶ شمسی

ایسین ۱۲۹۷ شمسی

امروز صبح دو ساعت از آفتاب گذشته وارد (ایسین) شدیم مردم استقبال آمده بودند۔ در بالاخانه خانه اربابی چای و هندوانه صرف شد (ایسین) قریه بسیار معتبری است نخیلات بسپار دارد واقعاً جزو قصبه و بلوک شمرده می شود۔ فردا صبح ان شاءالله ورود به بندر عباس خواهد شد۔غروب رفتم گردش خارج این عمارت استخری دارد بد جایی نیست چای در سر استخر صرف شد۔ یک ساعت از شب رفته امین التجار با بعضی از تجار دیگر آمدند پیشواز مجدداً جمعی دیگر از مستقلبین رسیدند ساعت پنج شام خورده ساعت شش حرکت کردیم،

شنبه هشتم خرداد ۱۲۷۶ شمسی

نایبند ۱۲۷۹ شمسی

یک ساعت از آفتاب گذشته رسیدیم به (نای بند) ده کوچکی است نظام السلطنه عمارت خوبی در اینجا ساخته موسوم به (نظامیه) -(در پست قبلی شرح آن به تفضیل آمده است . آرموس )یک قلیان در زیر درخت ها کشیدیم حرکت کردیم به طرف بندر عباس از این ده تا بندر نیم فرسنگ کمتر است۔ اهل شهر به استقبال آمده بودند، تجار زیادی جزو مستقبلین بودند۔ موزیک ولایتی آورده بودند۔ شرح موزیک آن ها از این قرار است دو دسته بودند یک دسته سیاه و قریب بیست نفر بودند۔ دو شیپور داشتند قریب به قره نی تقریبا مثل بوق حمام صدا می داد و دنبک هم داشتند اصل دنبک تنه درخت بود پوستش هم بعضی پوستی بود و بعضی جلدی که با دست و چوب می زدند و به همان آهنگ به زبان سیاهان چیزی می خواندند ‎که‏ مفهوم آن ‎این !‏ بود ان شاءاشه مبارک باشد و یک دسته دیگر اهل بندر عباس بودند ‎که‏ آن ها نیز دارای همین اسباب موزیک بودند دنبک های خودشان را روی دو پا می گذاشته و می زدند. سه چهار بیرق با نشان ماه و خورشید جلو حاکم می کشیدند۔ پنج شش نفر هم بلوچ با شمشیر و سپر و بعضی با تفنگ جلو اسب مصباح دیوان می آمدند۔ خلاصه ساعت سه وارد بندر (بندر عباس) شدیم۔ در (کلاه فرنگی) عمارت حکومتی شیرینی چیده بودند۔ تجار تماماً آمدند دیدن آن ها نشسته بودند۔ من برخاستم آمدم اتاق که از برای من معین کرده بودند راحت کردم. وضع بندر عباس آنچه مجمل دیدم این است اول که وارد بندر عباس شدم خانه های کپری دیدم مثل دهات گرمسیر از چوب نخل درست کرده و اتاق ساخته بودند۔ از این خانه ها بسیار بود

بعد از این خانه ها اصل شهر است که با خشت و گل ساخته اند و سقف ها از چوب است۔ عمارت کلاه فرنگی که منزل حکومتی است تا دریا پنجاه قدم مسافت ندارد۔ کلاه فرنگی دارای پانزده شانزده اتاق است. تمام بالاخانه بادگیر است۔ جای خوبی است منظره اش دریا و کشتی های تجارتی است۔ جلو کلاه فرنگی گمرگ خانه است و وضع بدین قسم _ است۔ جلو کلاه فرنگی تا دم دریا رادیوار کشیده و بعضی جاها ساخته اند من جمله  دروازه ساخته و دالانی دارد که متصل به دریا است و اصل دریا را تا یک امتدادی پر کرده و فرش کرد اند و تقریباً مثل پل است

بندرعباس ۱۲۹۵ شمسی

۔ از جهاز مال التجاره را به (کرجی) تحویل داده و کرجی به واسطه پارو ادامه داده، در این پل خالی می کند و تجار بارهای خودشان سوا کرده می برند بردن این بارها نیز به عهده حمال است و حمال ها حمال باشی دارند اسمش اکنون قنبر صفر است . حمال باشی ها سابق خیلی معتبر بودند و در سال از طرف او اقلاً بیست هزار تومان بیشتر به حکومت می رسیده است۔ (این مبلغ از چه محلی عاید حکومت می شود چه عرض کنم مگر ‎از…)‏ اهالی این شهر به واسطه آفتاب به اندازه سیاه هستند که با اهل حبشیان تمیز داده نمی شوند هندو در این شهر زیاد است بت خانه هم دارند . انبارهای تجارتی را( آفیس)‏ یا( حفیظ) می گویند امروز عصر رفتم حمام آب – حمام ها شور است بعد از شستشو یک کوزه آب شیرین آوردند خود را شستم۔ – ان شاءالله اگر غراب بیاید حرکت به بندر لنگه خواهد شد۔

 یک شنبه نهم خرداد ۱۲۷۶ شمسی

امروز هر چه منتظر کشتی پست شدم که از بمبئی بیاید، نیامد۔ نزدیک ظهر با میرآخور وفراش باشی مدتی بودیم بعد ناهار خورده کریم خان از حسن دعوت چای کرد رفتم منزل او پیشخدمت و میرزا محمدعلی را هم فرستادم آوردند دو ساعتی آنجا بودیم نزدیک غروب کشتی پست آمد امشب کشتی در عباس هست فردا ان شاء اه بعد از ظهر عازم لنگه هستم امروز میرزا غلام حسین خان وزیر که سابق نایب الحکومه عباس بود یک نفر هندو را به واسطة اینکه با یک هندوانه فروش مرافعه کرده است۔ پنج روپیه جریمه کرد طايفه هندو جمعیت کرده عرض آمده بودند رسول قهوه چی که این وجه را گرفته بود توسری زیاد خورده پول هندو راپس دادند الساعه در اتاق فراش باشی نشسته مشغول تحریر هستم. میرآخور وتفنگ دارباشی و حاجی محمد شریف هم حضور دارند۔

دوشنبه دهم خرداد ماه ۱۲۷۶ شمسی امروز صبح برخاسته مشغول تهیه رفتن بندر لنگه هستم همراهان نیز نوکرها، شخص خودم،فراش باشی و تفنگ دارباشی و میرزا محمدعلی پیشخدمت و یک نفر فراش است۔حاجی محمدشریف اوزی هم با ما همراه است اجزای مصباح دیوان تماماً تا توی غراب مشایعت آمدند .

(بخش اول این سفرنامه ، شامل ورود به حاجی آباد تا گهره را در http://taromzamein.blogfa.com/ مطالعه بفرمایید ).

عباسی ، نایبند ، سندلی 130سال پیش

حسین قلی خان نظام السلطنه مافی در سال 1269 (131 سال قبل ) در معیت سرتیپ احمدخان کبابی از بندرعباس با بغله به خور میناب می روند و پس از چند روز از راه خشکی باز می گردد و باقی ماجرا :

از آنجا آمديم عباسى. من در ورود عباسى، در ناى‌بند كه يك فرسخى بندر است

قدیمی ترین عکس از نایبند و بندرعباس حوالی 1880 میلادی (حدود140سال قبل ) . عکاس faubourg

و مجراى سيل است كه از بلوك سبعه به دريا مى‌آيد، چون كف مسيل را هروقت حفر مى‌كنند آن شيرين گوارائى دارد،

نایبند حدود 135 سال قبل

جائى را براى عمارت انتخاب كردم و به نايب الحكومه سپردم و نقشه دادم كه منزل بسازد.

ساختمان نظام السلطنه که به ساختمان نظامی شهرت یافت و در سالیان بعد قرنطینه بندرعباس در آن مستقر شد

شب‌ها نايب الحكومۀ عباسى از بندر به آنجا مى‌آيد، چنانكه از بوشهر به چاه بهمنى مى‌روند؛ و الحمد لله كه ساخت و يادگارى از من ماند. بعد از ورود عباسى، روزها گاهى به تفرج مى‌رفتم. چند عمارت در طرف مغرب شمالى، يك فرسخى بندر، تجار عيوضى ساخته و چاه آب و حوضى ايجاد كرده‌اند.(سندلی ) درشروع دهه پنجاه در محیط احداث پادگان نیروی دریایی قرار گرفت .

سندلی در سال 1335

يك روز رفتيم و در مراجعت از راه آب آمديم. از قضاى اتفاقيه، در عرض راه بقدر هزار ماهى كوچك به‌طور بازى از ميان خليج بلند شدند و در جاليبوت سوارى من ريختند كه بقدر دويست دانۀ آن‌ها را گرفتيم و باقى را چه خودشان دوباره به آب جستند و چه خودمان رها كرديم. بيست روز در عباسى ماندم.

سندلی تفرجگاه جوانان بندرعباسی . نفر نشسته و ساز بدست زنده یاد هلاکو نیکخواه
رامی نفر اول ایستاده از راست و دوستان

تاریخچه اسکله های بندرعباس

تا پیش از این در خصوص تاریخچه اسکله بندرعباس این چند سطر از سدید السلطنه در کتاب اعلام الناس در دسترس بود :

مرحوم حسینقلی خان مافی نظام السلطنه در سال 1301ق مطابق 1262 شمسی حکومت بنادر داشته ، بخرج خود امر بنیان اسکله نهاد . حاج محمد حسن بن راشد بن رطنسی هندی مدیر گمرکات بندرعباس در همان سال به پایان رسانید.

اما اینک شرح مفصل  آن را از کتاب خاطرات نظام السلطنه  می خوانیم :

“در اول ماه ذيحجه وارد عباسى شدم. در سفرى كه در خدمت حسام السلطنه به عباسى رفته بودم، وقتى‌كه دريا طوفانى شد و خواستيم از كشتى بزرگ با جاليبوت به ساحل برسيم، به واسطۀ نبودن اسكله، بيم غرق و هلاك بود. همان اوقات به واسطۀ نبودن اسكله، يك فروند كشتى خالى كمپانى تجارت نيكل را در لنگرگاه گذاشته بودند و اسم او را انبار قرار داده بودند؛ كشتى‌هاى حامل مال التجاره، به محض رسيدن لنگرگاه، بارها را در جهاز انبار خالى مى‌كردند و مى‌رفتند. جهاز انبار در حين آرامى آب، آن‌ها را به مدد كشتى‌هاى كوچك حمالى، به ساحل مى‌فرستاد. و از آن طرف هم بارهائى كه بايد از خشكى به دريا حمل شود، مى‌آوردند در كشتى انبار مهيا مى‌كردند تا كشتى حامل برسد و از آنجا صاحبان مال بروند تحويل نموده و حمل شود. بعد از ورود به عباسى، به خيال افتادم كه ايجاد اسكله كنم. جزيرۀ هرمز را ديده بودم كه سنگ‌هاى بزرگ در قلعه و بناها داشته و خراب شده؛ به حاجى محمد حسن گفتم چند كشتى كوچك كرايه كرد و از آن سنگ‌ها بقدر پنج هزار كشتى كوچك حمل كردند. سبدهاى بزرگى كه از هندوستان شكر مى‌آوردند و هريك ظرفيت چهار خروار شكر دارد، در بنادر زياد است؛ خود آن‌ها «سله» مى‌گويند و از چوب خيزران بافته مى‌شود. سبدها را پر از خاك و ريگ كرديم و با ريسمان علفى كه از ليف خرما براى كشتى‌هاى عربى مى‌تابند بسيار قوى و محكم، اين سله‌ها را بهم بستيم. وقتى‌كه دريا جزر كلى دارد، در موقعى كه قمر ناقص النور است، آن‌ها را به منتهاى جزر برديم و در آنجا گذاشتيم و پر از خاك و ريگ و خاشاك كرديم و آن‌ها را حائل آب قرار داديم. پشت آن‌ها را از سنگ‌هاى هرمز و آهك و خاكستر و شن، مخلوطا ديوارى بنا گذاشتيم از عرض، سى ذرع و طول كه اختيارى نبود، در منتها درجۀ جزر، صد و پنجاه ذرع شد. سه طرف را ديوارى كشيديم كه با كف زمين بندر و قلعه مساوى بود و ابدا آب نمى‌گرفت. و با تجار قرار دادم كه حق بيست و چهار ساعت ماندن هر لنگه بارى، پنجاه دينار كه يك شاهى است باشد. كشتى‌هاى كوچك كه حمال مال التجاره بودند، تا پاى ديوار اسكله مى‌آمدند و بار را با كمال سهولت، بى‌آسيب آب دريا، پر و خالى مى‌كردند.



و نيز علم دولتى پاره و وصالى شده‌اى را ديدم كه هر روز جمعه بر سر يك چوب خيزران بسته بودند و به ستون كلاه فرنگى فوقانى عمارت مى‌پيچيدند؛ چون دار العلم انگليس‌ها را در بوشهر ديده بودم، از حاجى محمد حسن نجار، دود كل كشتى بزرگ كه در بنادر زياد است و از هندوستان و زنگبار مى‌آورند خواستم، و به اندازۀ آن علم، مفتول‌هاى فلزى ساختم. همان نجارهاى كشتى‌ساز جزيرۀ قشم، آمدند و شبيه به علم انگليس‌ها و عثمانى‌ها كه در بوشهر بودند، علم خوشگل و خوش وضع مرتفعى در وسط اسكله بر سر پا كردند. و از مفتول‌ها به طرز طناب‌هاى كشتى دودى، طناب تابيدند و رنگ روغنى براى حفظ از زنگ و رطوبت، به همان قسم كه فرنگى‌ها مى‌زنند، زدند (این علم بعدها به بندیره = بند دیرک معروف شد). و با پست به اصفهان نوشتم دوازده تخته پردۀ شير و خورشيد بزرگ و كوچك قلمكار ساخته و بعد از سه ماه رساندند.

 بعد افتادم به فكر توپ دولتى.وضع توپ دولتى كه صبح و شام در بندر بايد انداخته شود و در ورود جهازات دولتى بايد جواب سلام بگويد، اين بود كه يك لوله توپ شش پوند در كنار دريا روى خاك افتاده بود، بى‌قنداق و چرخ. كمر آن لوله را از صدجا با ريسمان‌هاى علفى و ميخ‌هاى بزرگ، در خاك مهار كرده بودند. يك غلام شاهى مسمى به «ملاشنبه» كه مؤذن عمارت بود، صبح و عصر ده سير باروت در ميان دامن خود مى‌ريخت و قدرى هم از بازار و كوچه و فضاى گمرك، پشم و جوال كهنه كه اعراب «گونى» مى‌گويند جمع مى‌كرد؛ يك چوب را هم كه عوض سمبه، سرش تخته ميخ زده بود، مى‌آورد. لولۀ توپ را پر مى‌كرد و از سوراخ چاشنى‌دان كه محاذى خاك بود، خط باروتى تا فاصلۀ سه قدم مى‌كشيد. آنجا يك چوب خيزران بلندى داشت كه سر او را به شكل انبر شكافته بود، آتش در آن شكاف چوب مى‌گذاشت و به روى خط باروتى مى‌رساند و متصل به سوراخ توپ مى‌شد و توپ صدائى كه معلوم است چه حالت دارد مى‌كرد. چون تكميل و تصحيح اين عمل از قوۀ خودم خارج بود، تفصيل آنچه را كرده بودم از اسكله و علم، به عرض رساندم. ولى براى توپ استمداد از دولت كردم؛ به اين معنى كه، من قنداق و چرخ ساختم براى يك لوله. اين‌ها كه از زمان نادرشاه و بعد از آن در اين بندر مانده است، همه اين حالت را دارند. جاى توپ و جاى قورخانه لازم دارد و براى من بدنامى دارد دخالت كنم.

مقرر شود مأمورى بيايد توپ‌هاى ديگر را قنداق و چرخ كرده و جائى براى آن‌ها بسازد كه توپخانه و قورخانه باشد. ولى تلگرافا دو نفر توپچى از توپچى‌هاى طايفۀ لولويردى كه به هواى عباسى سازگارى كنند، بفرستند كه اين عرابۀ موجود را بكار شليك صبح و شام و سلام جهازات بيندازند. تا من در بنادر بودم، توپچى رسيد. ولى مأمور را نوشتند كه، ظل السلطان خواهد فرستاد كه توپخانه و قورخانه در كل فارس بسازد و بندرعباسى را خواهد ساخت. فايدۀ اسكله را هم قرار دادم سالى سه هزار تومان بر ماليات عباسى بيفزايند. خرج اسكله و علم و قنداق و چرخ توپ، چهار هزار تومان شده بود؛ دولت، هزار و پانصد تومان قبول كرد و من هم به شكرانۀ آن‌كه چنين اثرى در سرحد از من ابد الدهر باقى است، ضرر مابقى را تحمل كردم.

در آخر ماه صفر، من از عباسى به لنگه آمدم؛ پنج روز توقف كرده، حساب شيخ يوسف را پرداختم و آمدم بوشهر و در ماه رجب به شيراز رفتم. و در آن زمان در تمام عباسى، چهارده باب دكان مسقف سنگ و گچ و يك تيمچه از بناهاى ناصر حيدرآبادى پدر حاجى محمد حسن بود؛ باقى دكاكين در كنار دريا بر روى خاك و هريك اتاقى از چوب خرما بود. و در بندر لنگه، ابدا دكان سنگ و گچ و مسقف نبود. بعد از اين‌كه محمد حسين خان به جاى من منصوب به حكومت شد، به عنوان شركت با تجار، بناى بازار و دكاكين در اين دو بندر گذاشت. تجار هم به اطمينان شركت او، اقدام كردند. بعد از انفصال از اين كار، در سنۀ ۱۳۰۹ كه من در بنادر ماندم و او استعفا داد و آمد، تمام سهم خود را به شركاء، به همان قيمتى كه خرج كرده بود، بدون مطالبۀ منفعت فروخت. و اين دو بندر به طلعت سعى و زحمت آن عاقل كافى خوش سلوك، سمت‌آبادى حاصل كردند”.

این اسکله و گدامی (انبار) تا حدود سال 1318 به همال شکل قدیم برجای بود . در این سال با افزودن پایه های چوبی و فلزی شکل و ظرفیت جدیدی پیدا کرد .


درسال 1351 با ستونهای قلزی و بتون بازسازی شد که تا هم اکنون نیز در حال استفاده است .

فروردین 1351

نهایتاً در سال 1363 با تصویب هیئت وزیران اسکله مبارکه عباسی ، اسکله ناصری ، و یا اسکله شهر به اسم نامانوس اسکله شهید حقانی تغییر نام یافت .

اسکله نایبند

در سال 1295 سرپرسی سایکس پلیس جنوب را در هنگ احمد شاهی نایبند بنیان گذاشت . قصد او تشکیل هلال دفاعی در جنوب کشور جهت جلوگیر از چشمداشت روسیه به آهای خلیج فارس و شبه قاره هند بود . احیاء و هماهنگی و تجهیز کنسولگری های بندرعباس ، کرمان ،سبزوار ، و زاهدان از برنامه های سایکس بود . او برای پلیس جنوب اسکله ای اختصاصی ساخت که مجهز به یک ریل قطار جهت انتقال لوازم و یک لوله آب جهت انتقال آب از کشتی به مقر پلیس جنوب بود.

1918

بقایای اسکله پلیس جنوب

اسکله هتل هما

در سال 1350 با احداث هتل هما اسکله هتل هما نیز ساخته شد

این اسکله در چند سال قبل به بهانه احداث بلوار ساحلی تخریب شد .

اسکله پیش آهنگی سورو در دهه پنجاه ساخته اما تکمیل نشد و در دهه هفتاد جمع اوری شد

در سالهای 1346 به بعد اسکله پامرو (باهنر)و در دهه پنجاه اسکله شهبندر (رجایی ) ساخته شد .

تاریخچه فرودگاه های بندرعباس

بعد از اولین پرواز انسان تنها ده سال طول کشید تا خلبانی لهستانی قطعاتی از هواپیما را در تهران سرهم و در قبال در یافت وجه پرواز های نمایشی به راه بیندازد . اما با اینکه از فرودگاه قعه مرغی تهران بعنوان اولین یاد میشود فرودگاه های مسجد سلیمان در سال 1287 و بندرلنگه در 10 آبان 1297 پذیرای یک گروه پروازی انگلیسی و افتتاح فرودگاه و برقراری پست هوایی بوده اند .

در همین اوان به شجاع نظام نایب الحکومه بندرعباس اطلاع داده می شود که گماشتگان کنسولگری در حال تسطیح زمین های ظلع شمالی اند که پس از فرستادن مامورین و تقدیم شاباش فرودگاه قدیم بندرعباس پس ا زچندی پذیرای اولین هواپیما شد که از تاریخ دقیق آن اطلاعی در دست نیست و فقط در حاشیه عکس نوشته سدید به چشم می خورد که در بحبوحه جنگ جانی اول بوده است . باتوجه به توان وحدود پرواز می توان گمانه زنی کرد که همان گروه پروازی پست بندر لنگه از طریق بندرعباس و جاسک به کراچی و هندوستان رفته باشند .

اما اولین فرود که مکتوبات آن در دست است متعلق به گروه سر رولف اسمیت و همراهان است که در معیت عکاس نشنال جئوکرافیک در سال 1919 توانستند از لندن با طی طریق همان مسیر های قبلی و با استفاده از هواپیمای دور پروازتر خود را به استرالیا رساندند.

سر رولف اسمیت در بندرعباس

فرودگاه بندرعباس

مهر پستی فرودگاه بندرعباس

کنسول بریتانیا در بندر عباس نوشته ای را با اسمیت می دهد تا در صور بروز حادثه در مسیر بیابانهای بلوچستان آنرا به قبایل سر راه ارائه دهد.

نوشته کنسول بریتانیا

بعد از تثبیت این مسیر فرودگاه بندرعباس میزبان پروازهای متعدد از اروپا به خاور بود و اصطلاع غُراب بالی در میان ساکنین رایج شد . ماجراجویان اروپایی در صدد شکستن رکوردها با هم در رقابت بودند . امی جانسون اولین بانویی بود که در مسییر استرالیا در بندر عباس فرود آمد .

بانو امی جانسون، خلبان پیشگام و مهندس اهل انگلستان بود. او اولین زنی است که از لندن به استرالیا پرواز انفرادی کرد. او با پرواز انفرادی یا به همراه همسرش جیم ملیسون، بسیاری از رکوردهای مسافت طولانی را در دهه ۱۹۳۰ تغییر داد. او در جنگ جهانی دوم با مشارکت در ترابری هوایی امدادی شرکت کرد و در طی یک پرواز درگذشت. این یاداشت او در پروازیست که از بصره به بندرعباس و سپس کراچی و بمبئی و بانکوک تا به استرالیا می رود .

جمعه هیجدهم اردیبهشت 1309

من در بندرعباس هستم. فرود در اینجا امری دشوار بود زیرا آنها منتظر من نبودند و حتی نمی توانستم علائمی از یک فرودگاه را ببینم. من به دنبال مسیر دجله رفتم و با نزدیک شدن به بصره ، بر فراز سرزمین باتلاقی پرواز کردم. از آنجا ، رودخانه گسترده در بصره ، متراکم با حمل و نقل ، به عنوان حرکت به سمت ساحل فوق العاده سنگی خلیج فارس. رنگهای واضح سازندهای صخره در ذهن من روشن کردند که به بندرعباس نزدیک می شویم و از جنوب در اقیانوس آبی عمیق می توان جزیره هرمز را دید. استقبال کنسول انگلیس و راهنمایی به منزل ویلایی و صرف چای با همسر و دخترش خستگی ام را از بین برد .

امروز من پر از اذیت و آزار بودم ، زیرا در هوایی پرواز می کردم که هواپیمای سر آلن کبام در سال 1926 توسط عشایر مورد اصابت گلوله قرار گرفت. این فکر به ذهنم خطور کرده بود که من ، قبل از پایان روز ، خونم ریخته شود.

یک مرد محلی به نام دیوید که از ماشین کنسول انگلیس مراقبت می کند و بسیار توصیه می شود ، برای انجام تعمیرات احضار شده است. به طرز معجزه آسایی قطعه (پیچ) را در بین برخی از لوازم یدکی پیدا کرد. وقتی سرانجام پس از صرف شام بسیار طولانی به او ملحق شدم ، او با نگرانی به من گفت كه مهارت او به عنوان مهندس هواپیما فقط با مطالعه هواپیماهای RAF كه مكرر در این فرودگاه  هستند به دست آمده است.

من در حال باستراحت در تختخوابی هستم که در این خانه ییلاقی برای من فراهم شده است. ساعت 02:30 است. من نمی خواهم و نمی توانم مدت طولانی بخوابم.

Fokker H-NAFB geland in Bender Abbas1928

با پیشرفت صنعت هوانوردی و استفاده از هواپیماهای دور پرواز این فرودگاه از رونق افتاد تا آنکه در سال 1329 کنسولگری تعطیل و ساختمانش نیز به سازمان بهداری فروخته شد . در دهه سی جهت استفاده و فرود هواپیماهای عکسبرداری هوایی ارتش به اجبار در منطقه بند کنارون یعنی پشت پمپ بنزین فعلی بابا غلام تسطیح شد .

در دهه چهل با برقراری پروازهای مسافری و دوری از شهر و ناهمواری راه و کمبود وسائل تردد ، مجددا فرودگاه قدیم بازسازی و مورد استفاده قرار گرفت .

1345

کهزاد مشیری ، رجبعلی مشیری و حسن لیاقت

بازمانده فرودگاه قدیم تا چند سال قبل

با پیشرفت شهر بندرعباس و تصمیم حاکمیت وقت در احداث پایگاه نیروی هوایی در سال 1347 فرودگاه جدید بندرعباس به بهره برداری رسید .

بندرعباس1346

وقتی در تابستان گرم سال 1346 ” جیم بُرن” آمریکایی بعنوان مستشار نظامی جهت جانمایی احداث پادگان های نظامی به بندر عباس آمد ، چند عکس از بندرعباس آنروزها در سفرنامه اش به یادگار گذاشت . شاید کسی باور نمی کرد بعد ها سرعت تغیرات آنچنان سریع باشد که ما مجبور باشیم برای جانمایی عکسهای او به دردسر بیافتیم . البته این سرعت رشد در ابتدای شکل گیری شهر بندرعباس نیز اتفاق افتاده است . ” بوتبای می نویسد : درسال 1622 م . بندرعباسی را دیدم که در آن تنها 18 خانه وجود داشت ، اما در سفر دوم به سال 1640م . آن را بزرگ همچون یکی از شهرهای انگلیس دیدم که نمونه از آن در ایران وجود ندارد . برای سهولت تشخیص مکان ها  در هر دوعکس مشترکاً شماره گزاری شده اند .

  1. هواپیما و مسافرین 2- باند فرودگاه 3- کپرها . مامن مهاجرین شرق و جنوب کرمان همچون بشاکردی ها و رودباریان عزیز 4- کنسولگری . یا همان بیمارستان ثریای آنروزها 5 – آبیاری 6- سینما صحرا 7- باغ ملی (شهرداری کنونی ) 8- منزل رئیس و کوی کارمندان گمرک 9- مدرسه خنجی 10- کارخانه خنجی 11- انبار شرکت نفت . پمپ بنزین آریاشهر 12- بهداشت 13 – محوطه سنگی (دپو جهت صادرات )آغامحمدخان  گله داری  14- منزل دریادار مدنی و منازل سازمانی نیروی دریایی که ظاهرا در حال حاضر در اختیار دادگاه روحانیت است .

ترمینال فرودگاه بندرعباس

ایسین در متون

این مطلب قبلا در نشریه وزین ماراک به چاپ رسیده و به لحاظ در در آرشیو در اینجا منتشر می گردد .

ایسین را عیسی نامی بنا نهاده است (احمد سایبانی بندرعباس و هلال طلایی) و این را نیازمند تحقیق مفصل تر می داند . اما برای پرداخت به این موضوع می بایست طرحی دیگر و نقشی دیگر انداخت . شهر باستانی ایسین(بحریات کنونی در عراق) در بین النهرین  در حدود چهار هزارسال پیش زیستگاه سومری هایی بود که از آسیای میانه به آنجا کوچیده بودند . پس از یورش ایلامیان در سه هزارو اندی سال قبل و مهاجرت سومریان به خلیج فارس و پراکندگی در جزایر و خشکی های سواحل ، شاید با یافتن زیستنگاهی مشابه نام شهر دلبسته خود را بر آن نهاده  باشند همانطور که کیش را . مشابهت از آن جهت که در افسانه گیلگمش سومریان ، فضای ترسیمی دشتی احاطه شده از درختان سدر در قفای کهسار است .

از زمانی که ساکنین هرموز کهنه (میناب کنونی ) از بیم هجوم  اتابکان به جزیره جرون پناه بردند و پادشاهی ملوک هرموز را در آنجا بنا نهادند ، هرمز درب (هرمودر)در شرق و هرمود عباسی به فاصله ای دورتر درغرب ایسین دروازه های ورود به جزیره تازه پا گرفته هرموز گردید . در همین اوان امیرزاده رستم از اعقاب امیر مبارز و شاه شجاع تیموری روی به جنوب می گذارد و هفت قلعه خشکی ملوک هرموز از جمله قلاع میناب و شمیل و ایسین و تازیان و تارم و تذرک و اطراف را تا روی زمین صاف می کند (زبده التواریخ – حافظ ابرو ).

خروج از هرمز
خروج از هرمز ( تصویر حوالی دربهو تا گردنه نعل اشکن)

از سوی دیگر بهدینان به تنگ آمده از ستم تازیان که به کوهستانها فراری شده بودند پس از چند صد سال زندگی در اختفا چاره را بر آن دیدند که از کویر های شرقی رو به سوی جنوب گذارده و در پسکرانه های هرمز مترصد مهاجرت به هندوستان باشند. آثار بجا مانده در رودان تارم(آتشکده گنج) رویدر(اشکفت گورو) و ایسین (دربهو) مبین این مدعاست. مخفیگاه بهدینان در سخره های مشرف بر دربهو بر سخت سنگهای گردنه زنجیرکش و آتشکده و چهارطاقی موجود نشان از آن دارد که مدت اقامت ایشان در ایسین بیش از سایر پسکرانه هاست و گمان بر این است که آخرین آتشکده آنان پیش از ترک دسته جمعی از ایران در ایسین بوده باشد .  البته این مسیر کوچ تا یکی چند سال اخیر نیز ادامه داشته است .در همین ارتباط می خوانیم :

هرمزدیار پور شهریار پور بمان از اهالی روستای کوچه‌بیک اطراف یزد در دوران خردی از مهر پدری محروم گردید. در عین بدبختی و بینوایی به‌همراه زرتشتیان دیگر راه بندرعباس و هندوستان پیش گرفت. با ورود به بندرعباس همراهان که نوایی داشتند، شبانه بر کشتی بخار سوار شده به‌سوی بمبئی حرکت کردند و فرزانه هرمزدیار، یار بی‌کس را با 15 نفر از همراهان دیگر که بینوا بوده و پشیزی با خود نداشتند و به نان روزانه نیازمند بودند در ساحل دریا و شهر غربت سرگردان گذاشتند. در آن زمان فردی از زرتشتیان در آنجا نبود که به‌ آن‌ها پناهی بدهد.

از اتفاق نیک، ناخدایی جوانمرد و پاک‌سرشت در ساحل دریا به‌ آن‌ها برمی‌خورد چون از احوالشان باخبر شده و به‌حال‌اسفناک ایشان آگاه می‌گردد، خون پاک و جوانمردی او به‌جوش آمده، آذوقه‌ی آن‌ها را تهیه و بر کشتی بادی خویش سوار می‌کند.و پس از چند ماه در سال 1247 خورشیدی وارد ساحل بمبئی می‌شوند.

پیترو دلاواله در سال 1622 میلادی از ایسین می گذرد از آنجا به نیکی یاد میکند .پس از احداث شهر عباسیه و حضور تجار و شرکت های بازرگانی خارجی آنان برای ایمن ماندن از گرما در ایسین استراحتگاه  بنا می کنند . ویلهم فلور از قول فرایر می نویسد که در سال 1706 میلادی تجار انگلیسی را در خانه باغ ایسین دیده که محیط مصفایی را تدارک دیده اند

 گماشتگان هندی مشاهده کرده که در همین حوالی بتکده ای بنا نموده و به عبادت پرداخته و سپس در استخر جوف همین منزل به آبتنی و شنا مشغول بوده اند .

معبد هندوها در ایسین

 این منزل که در پشته ایسین و در کنار قنات (فاریاب هاشم ) بنا گردیده بعدها توسط محمد ناظم التجار خریداری و به رسم مالوف ایشان حمامی نیز در کنارش بنا نهاد .

 

در خرداد ماه 1148 خورشیدی کریمخان زند در فرمانی به شیخ محمد حاکم بندرعباس بستک و جهانگیریه ، مالیات بندرعباس ، تیابات ، و ایسین و تازیان را چهار هزار تومان تبریزی مقرر داشته و بررعایت حسن رفتار حاکم تاکید می ورزد.

سدید السلطنه کبابی می نویسد ایسین شامل 13 قریه است به نام های : درگیر – بنوبند- نوبند –گوری- رئیسون – مازغ – حسین لری –قلعه – فاریاب لوچی – فاریاب هاشم – ترکی چی – میگونی . دو قنات فاریاب هاشم و فاریاب لوچی و گاوچاه آب ترکاری ایسین را تامین می کنند که مصرف بازار بندرعباس است .

پس از افول بازرگانی در بندرعباس ، خطه جنوب از میناب تا لنگه و محالات به اجاره امامان مسقط در آمد که پس از امتناع از پرداخت اجاره در آبان ماه 1334 توسط طهماسب میرزا بندرعباس از اشغال امامن مسقط خارج شد.شرح ماجرا :

پس از چهار ساعت قلعه بندر را مسخر کرده سه هزار عرب خارجی و چند نفر از مشایخ معتبر آنان را به بئس المستقر روانه کرده سید ثوینی پسر امام مسقط به قوت چهار نفر ملاح ، خود را به دریا انداخته و به هزار هلکت و فلاکت به کشتی رسید و جمیع قلعه جات شمیل و میناب و ایسین و تازیان و خمیر و بیابان و کوهشهری مسخر شد .

متاسفانه از قلعه ایسین فقط نامی بر محله ای  باقی مانده است و دیگر هیچ .