حسن کرمی

از حسن

بانگاهی به مقوله زمان وزیسـت از نـگاه اندیشــمندان واهل قلم به نتایج  متفاوتی دست می یابیم وتنـها باآشنـائی به جغـرافـیای انـسانی وشرایط موجود می تـوان به روحـیـات وخصـوصیـات نـوشتاری بـزرگـان اهـل قلم پی برد .گابریل گـارسیـا مارکوئز چهـره تابناک ادبیـات آمریکای لاتین وجهان دربستربیماریست وبنظر می رسد هرروزحالش بدتر میشود درنامه ای خداحافظی گونه به دوستانش می نویسد((اگرخداوند برای لحظه ای فراموش میـکرد که من عروسکی کهنه ام وتکه کوچکی زندگی به من ارزانی می داشـت احتـمالا همه آنچه به فکرم می رسیدنمی گفتم بلکه به همه چیزهائی که می گـفتم فـکرمی کردم . اوج همه چیز درنظرمن نه درارزش  آنها که درمعنـائی اسـت کـه دارند کمترمی خوابیدم وبیشتررویامی دیدم چون می دانستم هردقیقه که چشممان رابرهم می گذاریم شصت ثانیه نورراازدست می دهـیم وهـنگامی که دیگران می ایستادند راه می رفتم وهـنگامی که دیگران می خوابیـدند بیـدار می مـاندم. اگر دل درسیـنه ام می تـپید نـفرتم رابریخ می نوشـتم وطـلوع آفـتاب رابه انتـظار می نشستم)) باتاملی براین نوشته امیدحیات رابشـکـلی معــمولی می توان درآن جـست اما درسـت برروی نیمـکره روبـروئی شاعری می زید که نه بیـماری جـسمی بلکه آزارهائی از زمین زمان امان زندگی را از او می ستاند در نوشته ای بنام طرح می نویسد:   ((  اوباید حافظه یی میداشت چالاک ، هوشیار ، سربراه وآماده درهرلحظه ، تااز درون لحظه ی خاطراتش وتوده ی انبوه یادها، شنیده ها، دیده ، خوانده ها ودانسته های گوناگونش آن چه را که برای شکل دادن به احـساس ، انـدیشه یاتحریک ذهـنی خوددرهمان زمان احتیاج داشت ، باسرعت لازم وکفایت کامل به اوبرساند، تااو ازرنج جستجو (جستجوی کلمات ) که آن راخرحمالی بیهوده می شمرد رهائی یابد .آری ، تنها دراین صورت بود که اومی توانست بابرآوردن بزرگـترین آرزوی خودکه همانا سردادن آوائی درشعروادبیات زمان اوبود، توفیق یابد آرام ترزندگی کندوازبودن خود خوشنودوراضی باشد. آرزوئی که در خـواب وبیداری وشب وروز،همیشه با او بود وپیوسته برای رسیدن به آن زندگی میکرد ونفس میکشید.اما آنچه که او آرزو داشت : ((    شعر )) برچنان بلندی دور وغیرقابل دسترسی پرواز میکرد که محال بود دست وپای ناگشوده تاهرگز او به آن قله راه یابد!آری ، چنین بود که سرانجام از پای درافتاددرنبردی سهم آگین باخویشتن ، اوجز روی آوردن  به مرگ راهی نیافت و…..)) 

hasan karami

نیک می دانیم آن جستجوی کلمات که شاعرفروتنانه آنرانتیجه عدم چالاکی وسربراهی حافظه خود می داند،حاصل تلاطم وناملایمات زیست اوست وگرنه روانی وفصاحت واژه هاد رآثاراونشان از رویش آسان کلمات در انـدیـشه وقلم آن فرزانه بوده است دربخشی از داستان دریا چاپ شده درجنگ بازار رشت ۱۳۴۵می خوانیم )) صبح که بیدار شدم دریای سبزووسیع رادیدم.پررنگ ترازآسمان که آبی بود.هیچ ساحلی ازهیچ طرف دیده نمی شد.همه جا آب بود وآب.آفتاب درافق مشرق برپهنه دریا میدرخشید.درآسمان افق دور،دودی کمرنگ به نظر میرسیدکه نشانه حرکت کشتی بود.دریا درهمه سوگسترده دروسعت خویش،درروشنایی وآرامش غرق بودوزیبایی حیرت آوری داشت که اولین بار به چشم میدیدم.کف های سفید موج ها ازدور و نزدیک دیده می شدند.نورخورشیدبرآنهامی تابیدودرخشان وروشن چشمانم راخیره می کردند.درمیان لنج چوبی وکهنه وکوچک باتعجب به عظمت بی انتهای دریاجشم دوخته واحساس کردم کوچک ترازهمیشه هستم )).

hasan karami

 

نویسنده : جرونی ; ساعت ٩:٢٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸۸/٢/٢۱

ریشه رادیکالیسم جنوبی و پیامدهای آن

گویند داریوش شاه: مردی (بود)وه یزداته نام ،شهری (است)تاروا نام ازسرزمینی یوتی (یئوتیا)نام درپارس،آنجا می زیست .اودومین باربه (شورش )برخاست.درپارس،مردم را ایدون گفت:”من بردیه ام،پسر کوروش”آنگاه لشکر پارسی که در میهن(پارس) بود ار هر جایی (که) بیشتر بود ،آن از من مهر گسل (شورشی) شد، به سوی آن وه یزداته برفت ، وی شاه شد در پارس(.بند چهل ستون سوم،کتیبه بیستون)

در بند چهل و یکم با گسیل نیرو به مقابله برمی خیزد، در بند چهل ودوم، وه یزداته با شکست به سوی کوه پرگه(فرگ)‌ می گریزد و بالاخره دستگیر می شود ، و نهایتاً در بند چهل وسوم وه یزداته و یاران جملگی در شهر اوودی چینه درپارس بردار کشیده می شوند.

images

شهر زادگاه وه یزداته “تاروا” اسم خود را بعدها به تارم شهری در مرز شرقی لارستان (شمالی هرمزگان) داده است.

واما یا توئیه که قوم وطایفه وه یزداته به حساب می آمدند.میزان  سرافکندگی و شرمساری آنان از اینجا معلوم می شود که اسم و نشانه های آنان از تمام فهرست های رسمی و آبادانی برداشته می شود ونام آنها به کلی حذف شد.

علت این محروم شدن از تمامی حقوق اجتماعی را می توان از شرح صریح و بی پرده داریوش در کتیبه بیستون برای همگان مطرح می کند، مشاهده کرد.

حقیقت این که در اینجا داریوش هیچگونه کوششی برای پنهان کردن آن نمی کند این است که وه یزداته خطرناک ترین  و سهمگین ترین دشمن داریوش از آب در آمد. هیچ یک از دیگر کسانی که در برابراین مدعی تاج و تخت شاهنشاهی آریامنه ای دودمان هخامنشی در سال بحرانی و سرنوشت ساز ۲۱-۵۲۲ ق.م برافراشتند به اندازه وه یزداته  برای داریوش دردسر و مزاحمت وخطر ایجاد نکرد.        (جغرافیای اداری هخامنشان نوشته آرنولد جوزف توین بی ترجمه همایون صنعتی زاده بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار یزدی)

سلطان ایاز پادشاه هرموز کهنه (مغستان یا میناب) که ازافول قدرت دریایی حاکمان مطلع بود از جورخراج وچپاول حاکمان  جغتایی به تنگ آمد و با جمیع اهالی به جزیره جرون که تنها ساکن ماهیگیری داشت کوچیدند و در اندک زمانی آنچنان به آبادانی کوشیدند که شرحش را قبلا نگاشته ایم .اما این پایان کار نبود،برای استعمارگران کدامین لقمه چرب ترازهرموز بود.فرمانده آلبوکرک مقاومت مدافعین را شکست و جزیره را تصرف کرد اما خواجه عطا وزیر با درایت و قابل پادشاهی هرموز با امضاء معاهده ای هر چند قیمومیت پرتغال را پذیرفت اما همزیستی مسالمت آمیزرابا پرداخت مقداری خراج فراهم آورد ورونق اقتصادی کمافی السابق بود.اما باز هم این پایان کار نبود،در روز دهم فوریه ۱۶۲۲ ق.م پانزده هزار نیروی ایرانی به فرماندهی امام قلی خان با دویست فروند کشتی انگلیسی از بندر عباسیه به سوی هرموز گسیل شدند ، با توافق نظامی وتسلیم پرتغالیان شهر به دستور امام قلی خان به آتش کشیده شد.تعداد دو هزاروششصد پرتغالی ساکن جزیره توسط کشتی های انگلیسی به مسقط منتقل شدند، کلیه نظامیان ایرانی وعرب به دستور امام قلی خان کشته شدند وسرهاشان برای عبرت دیگران به بندر گمبرون فرستاده شد تا در معرض دید عموم قرار گیرند.چهل هزار سکنه هرموز هم سرنوشتی جز فرار وآواره گی نداشته اند،پیتردلاواله هشت ماه پس از فتح هرموز از آنجا عبور کرده و می نویسد”تمامی خانه ها ویران شده اند .کوچه ها وخیابان های شهر به وسیله جویندگان طلا و گنج بکلی از بین رفته اند وازشهرجز ویرانه ای نمانده است.”

محمد شاه هرمز وهمسرش ورییس نورالدین قاضی جزیره به اسارت در آمدند.ابتدا به گمبرون وسپس به شیراز تبعید شدند. سرانجام در سال ۱۰۳۹ هـ در شیراز دارفانی را وداع گفت.(تاریخ مهاجرت اقوام درخلیج فارس دکتر محمد باقر وثوقی)

ازهرموز قبلا نوشته ایم .از تارم خواهیم نگاشت. موافقید؟

نمای شهر بندر عباس  در سال 1665 م نقش هلندی

نویسنده : جرونی ; ساعت ٩:٠٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٧/۱٢/۱٢

دلائل چشمداشت جهانیان به هرمز

هرمز قدیم

با نگاهی به تاریخ و برسی وضعیت اجتماعی زندگی مردمان در اعصار مختلف این تداعی بوجود می آیدکه اگر حاکمیتی دلسوز؛سعادتمندی مردمان را در نظر داشته باشند باتدابیر و تمهیدات هوشمندانه میتوانند کامیابی و حیات آبرومندی را به مردم هدیه نمایند.در این مبحث با پرداختی اجمالی وضعیت و شرایظ زیستی و معیشتی هرمز را مورد مداقه قرار میدهیم.

سر آرنولد ویلسون در کتاب خلیج فارس(چاپ بنگاه ترجمه و نشر کتاب ١٣۴٨ به نقل قول از ابن بطوطه در ١٣۵۵میلادی مینویسد:

شهر کهنه در کنار ساحل واقع است و بنام مغستان نیز موسوم می باشد؛ شهر جدید روبروی آن در وسط دریا واقع است و بین آن و خشکی تنگه کوچکی از آب به وسعت سه فرسخ قرار گرفته است.هرمز جدید که ما بدانجا وارد شدیم جزیره است و  جرون  پایتخت آن میباشد .شهر هرمز شهر بزرگ و قشنگی است که بازار معموری دارد و در حکم انبار تجاری هند و سند میباشد زیرا امتعه و محصولات هندوستان از آنجا به عراق و فارس و خوزستان می رود.پادشاه در همین شهر اقامت دارد و ساکنین جزیره عموما با ماهی و خرما که از بصره و عمان می آورند تغدیه مینمایند.

ایاز پانزدهمین پادشاه هرمز کهنه نخستین پادشاه شهر جدید گردید و اسم اصلی را به یادگار وطن قدیم خود به هرمز مبدل ساخت. پس از احداث و استقرار شهر تازه مدتی بین آنجا و سلاطین کیش و بحرین جنگ و نزاع بر پا بود تا بالاخره هرمز بر هر دوی آنها تفوق یافت و سلطان آن موسوم به قطب الدین در سنه ١٣٢٠ میلاد ی کیش و بحرین را به تصرف خود در آورد.

آبه رینال توصیف جامعی از اوضاع اجتماعی شهر جدید الا حداث کرده و می گوید:

هرمز پایتخت مملکت وسیعی گردید که از یکطرف قسمت اعظم خاک عربستان و از طرف دبگر کشور ایران ضمیمه آن بود. منظره این شهر در نظر تجار و مسافرین از سایر بلایاد مشرق زیباتر و مجلل تر جلوه می کرد.مردمان مختلفی از جمیع اقطار معموره عالم بدانجا آمده و امتعه و مال التجاره خود را با ادب و احترام کاملی که در هیچ یک از مراکز تجاری دیگر دنیا نظیر آن دیده نمی شود  با هم معاوضه میکنند.کف کوچه ها را با حصیر و در بعضی نقاط با قالی مفروش ساخته اند و برای جلوگیری از حرارت شدید آفتاب پرده های کتانی قشنگ در مقابل در خانه ها آویخته اند. اهالی در اطاق های خود گلدانهای چینی پر از گل و ریاحین قرار میدهند.شترهای زیاد با مشکهای پر از آب همیشه در میدان عمومی شهر حاضر هستند.شرابهای ایرانی و عطریات و انواع فواکه و ماکولات بحد وفور در اینجا یافت می شودو عالی ترین موسیقی های شرقی را در آنجا می توان شنید.خلاصه آن که تمول و ثروت و تجارت و ادب و نجابت با هم متفق شده و این شهر را مرکز سعادت و آسایش ساخته است.

-وارثمان در سنه ١۵٠٣م یعنی اندکی قبل از ورود پرتقالی ها آنجا را دیده و از توصیفی که درباره آن کرده است معلوم میشود که شهر مذکور در موقع از حیث آبادی و عمران و از جهت توسعه تجارت بمنتهی ترقی و اعتبار رسیده بوده است.مشارالیه می گوید:

در طی مسافرت خود به شهر زیبائی رسیدیم موسوم به هرمز که در جزیره واقع است و تا خشکی ١٢ میل فاصله دارد . در این شهر مروارید فراوان یافت میشود و کلیه مایحتاج زندگانی اهالی را از نواحی اطراف می آورند.گاهی متجاوز از ٣٠٠ گشتی از ممالک مختلفه بقصد تجارت بدانجا می آیند.سلطان آنجا مسلمان است و همیشه تقریبا ۴٠٠ تاجر در آنجا اقامت دارند و بتجارت ابریشم و مروارید و احجار قیمتی و ادویه و غیره مشغول ند.خوراک ساکنین آنجا اغلب برنج است.

 دورات باربوسا سیاح پرتقالی که در حوالی سنه ١۵١٨ ممالک مجاور اقیانوس هند را سیاحت کرده است تفصیل جامعی راجع به اوضاع هرمز در اوایل ورود پرتقالی ها نوشته و من جمله می گوید:این شهر با آنکه چندان بزرگ نیست فوق العاده تمیز و قشنگ است و خانه های آن بلند و از سنگ و ساروج ساخته شده است و هر کدام چندین پنجره دارد.کشتی هایی که به این شهر می آیندنمکهای فراوانی راکه در روی زمین یافت می شود جمع کرده با خود می برندو به سایر نقاط می فروشند. تجار این جزیره غالبا ایرانی و عرب هستند.ایرانی ها از زن ومرد مردمانی بلند قد و خوش قیافه هستندو بدنهایی ورزیده و یسیار شکیل دارند.مدهب ایشان اسلام است و موسیقی را خوب می دانندو چندین قسم ساز مختف دارند.عربها از ایشان سیاه تر و بی قواره تر ند.در این شهر عده زیادی تاجر معتبر و با سرمایه اقامت دارد و کشتیهای بسیار بدانجا رفت وآمد می کنند.بندر گاه جزیره خیلی خوبست و انواع مال التجاره از ممالک خارجی بدانجا آمده است و با اجناس  بومی معاوضه می شود.

نمای شهر هرمز از دریا

در ادامه بحث دلایل افول رونق هرموز یا به عبارت دیگر تجارت جنوب را برسی خواهیم نمود.

 

نویسنده : جرونی ; ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸٧/۱٠/٧

مهربان مادر

مم ما

آروزیکه دنیا هندم

تا حالا که پا واسندم

مهربون تر امندی از مم ما

روز و شو،در بندم استه

هم عسل ،هم کندم استه

گریخ و لبخندم استه مم ما

وخت درد و روز شادی

تو زندون و تو آزادی

غیر ا مم هیچ ک نمند پیشم

هر جا بشم ،هر جا برم

وا دل خاش،یا که وا غم

چهره ی مم ما پیش رومن

هی روزگارم

لطیف و پاک ،مثل شبنم

نم خاشی حاجی مریم

دور بشت از وجودی غم مم ما

رامی (ابراهیم منصفی)                                 

حاجی مریم همچنان مهربانانه نفس گرمش را نثار خاک جنوب می کند.برایش سلامتی و طول عمر آرزومندیم.

 

نویسنده : جرونی ; ساعت ٤:٠۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٧/۸/٢٢

گروه گرگاش و منازعه سرحدی و بندری

گروه گرگاش و بررسی منازعه سرحدی بندری از آنجائیکه بستر تاریخی رفتارهای اجتماعی در طی گذشت سالیان از یاد و خاطره جامعه پاک می شوند، پرداخت به این دسته موضوعات صرفا به منظور تنویرافکار عمومی صورت می پذیرد.در همین زمینه دکتر منصور جلالی در کتاب بندرعباس در گستره تاریخ وزبان شرح مبسوطی از این حکایت را به نگارش در آمده است. {اوائل دور اقتدار پهلوی چون تصمیم به گسترش قدرت دولت مرکزی و ایجاد امنیت در تمام نقاط و ولایات کشور گرفته شد بندر عباس بعلت گرمای زیاد و بدی آب و هوا و وضعیت زندگی و نیز دوری زیاد از مرکز کشور بصورت یکی از تبعید گاهای کشور در آمد وخلافکاران،گردنکشان و لوطیهای شهرهای بزرگ بخصوص تهران را به بندر عباس تبعید می کردند که اگر چه ظاهرا تحت نظر و مراقبت شهربانی(نظمیه)بودند ولی عملا از آزادی عمل زیادی برخوردار بودند بطوریکه بکرات موجبات مزاحمت اهالی بخصوص کسبه و نوجوانان و نوامیس مردم را فرهم می آوردند.در حوالی سالهای آخر سلطنت پهلوی اول گروهی از جوانان غیرتمند بندر عباس با کمک هم تشکیلاتی بوجود آورد که هدف آنها دفاع از جان و ناموس همشهریان و ایجاد امنیت و با دور نگه داشتن تبعیدیها وبه گویش1zdw31g

بندری(گروه تعبیدی)از محلات اصلی شهر بود،نام این تشکیلات سپس به (حزب گرگاش)به معنی رزمنده،ستیزه جو و… موسوم گردید و آنطورکه که معمرین و بزرگان همشهری تعریف می کنند امنیت قابل تحسینی برای مردم پدید آوردند بطوریکه حتی (مرحوم طبیب حاج رضائی)لوطی مشهور (منطقه بازار و سبزه میدان تهران) که مدتی با تعدادی از نوچه هایش در بندر عباس تبعید بود در ماجرای ناموسی از جوانان عضو این گروه جوانمردان چنان کتکی خورد که وقتی با وساطت رئیس شهربانی وقت نجات یافت تا مدتی در تنها بیمارستان شهر بستری شد تا بهبودی یافت و خود مرحوم طبیب همیشه به به دوستان خود گفته بود : من تنها جائی که تیغم نبرید در بندر عباس بود و تا آخر عمر نیز برای کسانیکه از بندر عباس در تهران به او مراجعه میکردند احترام خاصی قائل بود و تمام قدرت و امکانات خود را برای حل مشکلات آنان به کار می برد.گروه جوانان <گرگاش>تا چندین سال پس از شهریور۱۳۲۰ هجری شمسی نیز فعال بود و در حوالی سالهای ۱۳۲۵تا۱۳۲۷ شمسی بتدریج از فعالیت خود کاست وسرانجام متوقف شد.}23sjakh

اعضای گروه گرگاش:۱-محمدعلوی(دبیر حزب)۲-محمدیوسف علوی۳-جلال جلالی۴-احمد مولوی۵-ابراهیم جلالی۶-یوسف رفیعی۷-محمد جلالیدر نهایت ذکر این نکته ضروری است که ریشه اتحاد فی البداهه بندری ها در مواجهه با مهاجرین نشات گرفته از تفکر دفاع جمعی در مقابل اراذلی بوده که معمولا قوی بنیه و قلدور بوده اند.با گذر زمان و تغیرشرایط اجتماعی و ورود فرهنگیانی که خدماتی شایان به این استان نموده اند اساس قضیه شکل گیری بخود گرفته است.اما نکته جالب تر اینکه یکی از اعضاءگروه که در کتاب فوق نامی از ایشان برده شده آقای هلاکو نیک خواه معلم باز نشسته بندر عباسی است که هم اکنون در قید حیات و درروستای ( بلندو ) از توابع بندر عباس اقامت دارند.

….و….اینک آرموس

Image and video hosting by TinyPic

آرموس فعالیت خود را به قصد معرفی هنر ناب خطه جنوب آغاز میکند.در این راستا از همه ابزار نوشتاری شنیداری و دیداری بهره می جوید از هر گونه تنگ نظری پرهیز و هر نقدی را پذیراست.حرمت گذارهمه تفکرهاست اما ممکن است در وادی طنزبدور از هجو و هزل واقعیات اجتماعی را به چالش بکشد و به قول بندر عباسی ها چِنگ خود را بزند ……با ما همراه باشید.

نویسنده : جرونی ; ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٧/۸/۸
تگ ها :