برگی از تاریخ – فتح بندرعباس در۱۲۶۴شمسی

سفرنامه یان پولاک پزشک دربار قاجار

بندرعباس با تمام اطرافش از مدتها پیش به امام مسقط اجاره داده شده بود. حال امام از پرداخت اجاره استنکاف داشت و آن را از زمره حقوق سلطنت خود قلمداد میکرد. ایرانیها به حمله اي شهر را گرفتند که بر اثر آن امام ناگزیر از تجدید اجاره شد و مبلغی نیز به صورت سکه هاي طلاي ماریاترز بر آن افزود تا با شاه آشتی کند. چون از نیروي دریائی خبري نبود و از طرف دیگر، آن حدود هوائی سخت ناسالم داشت بصورتی که افراد نیروي ایرانی گروه گروه از بین میرفتند، تجدید قرارداد و واگذاري این ناحیه به عربها عاقلانه ترین کاري بود که حکومت ایران میتوانست بکند.

مراسله زیر از فاگرگرین چشم پزشک سوئدي است که از چندین سال پیش در ایران بسر میبرد و خود شاهد حمله به بندرعباس بوده است. وي جزئیات امر را چنان جاندار توصیف میکند و تصویري کلی و روشن از لشکرکشی ایرانیان بدست میدهد که من لازم میدانم همه آن را در اینجا بدون کم و کاست بیاورم:

بندرعباسی، دوم فوریه ۱۸۵۵

دو ماه است که من در این جهنم هستم، یعنی جائی که مانند خوره قدرت و ثروت کشور ایران را میخورد و به آن بندرعباسی میگویند. تعداد لشکریان بالغ میشد به حدود پنج هزار تن از ولایت شیراز و به همین اندازه هم از ولایت کرمان، همه در حد اعلاي بی انضباطی که بد تغذیه شده بودند و تقریبا نیمی از آنان به بیماري تب دچار بودند.

پس از رسیدن به بندر، سپاه مدت هشت روز استراحت کرد. روز نهم ربیع الاول تصمیم گرفته شد که به شهر حمله شود. کاري بود مشکل، چه اولا همه فرماندهان به یکدیگر حسادت می ورزیدند، ثانیا سواي من احدي دیگر به وضع آن محل آشنائی نداشت، ثالثا عربها جدا کمر به دفاع از آن شهر بسته بودند. از صبح زود تا سه بعد از ظهر درباره نوع حمله به گفتگو سپري شد، سرانجام تقاضاي مرا پذیرفتند که سربازان را بدون دادن تلفات تا چهار صد متري شهر هدایت کنند؛ و بدین ترتیب علامت حرکت داده شد. از آنجا که از سال پیش میدانستم ضعیفترین موضع کجاست قشون را به این موضع، که در طرف شمال است، هدایت کردم و از این رهگذر تمام استحکامات عربها را که در طرف مشرق قرار داشت برایشان بلااثر کردم.

  Image (6)

برج ایسینی (دوراهی ایسینی فعلی)محل ورود لشکریان به بندر

پس از نیم ساعت راهپیمائی تمام لشکریان به چهارصد متري شهر رسیدند. عربها چهار پنج بار تیراندازي کردند، بیآنکه حتی یک نفر زخمی شود. شما هنوز از روش جنگ ایرانیان خبر ندارید. مقایسه آن با راه و روش جنگ اروپائیان مثل مقایسه شب است با روز. از محاصره منظم با گود برداري براي ایجاد مواصلات و بکار بردن عرادههاي توپ به هیچ وجه خبر ندارند؛ حتی هشت هزار نفر سرباز، دهدوازده عدد بیل هم همراه خود برنداشته بودند. در جنگ ایرانیها هر تصادف و هر امر جزئی میتواند موجب پیروزي یا شکست شود؛ فقط یک نفر سرباز که مورد اصابت گلوله قرار گیرد ممکن است تمام سپاه را یا دچار وحشت سازد و یا همه را بخشم آورد؛ اگر بتوان دو یا سه نفر را به پیش راند دیگر بقیه مانند گله گوسفند از آنان تبعیت میکنند، درست مانند شیري که بهامید طعمه و غنیمت حمله میکند. در روز جنگ از فرماندهی و فرمانبري به هیچ وجه اثري نیست؛ هرکس هر کار بنظرش برسد همان را میکند.هنگامی که لشکر به نقطه موصوف رسید و به اندازه کافی از گلوله هاي دشمن در پناه و در امان ماند به روي شهر آتش گشودیم. چهار عراده توپ موجود سروصداي بسیار براه انداخت اما خسران و زیان چندانی ببار نیاورد. ساعتی که گذشت افسران به فکر استراحت و سنگربندي براي شب افتادند. آنچه از عهده توپها برنیامد با کمک تطمیع عملی گردید. به هنگام گلوله باران من هشت تا ده جوان را دور خود جمع کردم و گفتم هرگاه جسارت ورزند و در کنار دیوار به روي بلندي بروند و از آنجا از خود دفاع کنند به هریک پنج تومان خواهم داد.نیمی از این مبلغ را به عنوان بیعانه دادم و آنان دیگر بدون آنکه در انتظار فرمان من باشند به نقطه مزبور رفتند؛ حتی یکی از اینها هم زخمی نشد. با همین کار گرفتاري ما برطرف گردید، زیرا سربازان دیگر به محض اینکه ده نفر را در حال پیشروي دیدند براه افتادند و در مدتی کمتر از ده دقیقه پانصد سرباز بر آن بلندي که فقط می توانست پنجاه تن را پوشش بدهد گرد آمدند. همینلحظه بود که سرنوشت همه روز را تعیین کرد؛ سربازان که سخت زیر گلوله هاي محاصره شدگان قرار داشتند و در مضیقه بودند ناگزیر بودند یا به دیوار باغ حمله ور شوند یا عقب بنشینند. خوشبختانه براي اعتلاي نام ایران شق اول را برگزیدند و عربها که فکر میکردند ایرانیان میخواهند حمله را شروع کنند پستهاي حساس خود را رها کردند. هرگاه در این لحظه حساس حتی یک سرباز رو به گریز گذارده بود، بی بروبرگرد همه از او تبعیت میکردند.هنوز باغی که در پانزده قدمی دیوار قرار داشت درست به تصرف در نیامده بود که روحیه اي کاملا متفاوت بر سربازان و افسران مستولی گردید. کلیه سربازان دیگر نه مانند گوسفند بلکه همچون شیري که به پیروزي خود باور دارد به پیش تاختند. توپهاي لوله کوتاه دشمن آنان را به هراس نینداخت؛ بدون فرمانده و بدون فرمان حمله، بسیاري بیسلاح از دیوار هجده پائی بالا رفتند و از آن بالا دستهاي یکدیگر را گرفتند؛ در دقایق معدودي به حصار حمله ور شدند و دروازه شهر را با قدرت گشودند. منظره اي بسیار زیبا بود که از دیدن آن مطمئن شدم سرباز ایرانی میتواند بسیار دلیر باشد بشرطی که بتوان بنحوي شایسته او را مورد استفاده قرار داد و به شوق و شور واداشت.

عربها اندك اندك به طرف ارك در ساحل دریا عقب نشسته و به کشتیها بازگشتند؛ ایرانیان اختیار شهر را در دست گرفته بودند و آن هم به بهاي دو کشته و بیست و پنج زخمی (؟؟).

اما ماجرا هنوز پایان نیافته بود. سربازان ایرانی به تخریب شهر دست زدند و هرکس به هرکجا دلش میخواست میرفت. بدین ترتیب افراد تحت نظر رضا قلی خان به قلعه هلندیها واقع در ساحل دریا رسیدند و در آنجا با عربها روبرو شدند که در تدارك عزیمت بودند. به امید غنیمت گیري به فراریان حمله ور شدند و آنها به آب زدند، بسیاري غرق شدند و بقیه با شنا خود را به قلعه رساندند. نیم ساعت بعد سربازان همدانی به این خیال که هیچ عربی در شهر نیست خواستند به قلعه وارد شوند. هنگامی که به دریا رسیدند عربهاي بسیاري را در دریا شناور دیدند. دستور صادر شد که توپهاي دوازده پاوندي و توپهاي لوله کوتاه را پر کنند و این تیره بختان را بگلوله بندند. توپها آماده شلیک بود که ناگهان صداي شلیک از قلعه برخاست و یک سروان، یک ستوان، و بیست و چهار سرباز و چهار رأس اسب را از پاي درآورد. وحشت همه جا را فراگرفت زیرا چنین آشکار شد که قلعه هنوز در تصرف عربهاست و در نتیجه هنوز جنگ به آخر نرسیده است. سه روز تمام جنگ براي تصرف قلعه ادامه یافت و سرانجام با حمله به آن تسخیر شد. قسمت اعظم افراد داخل قلعه را از دم تیغ بیدریغ گذراندند.

شاهزاده به ازاي هر سر یک تومان پرداخت و چنین بود سرانجام جنگ.

برحسب تخمینی که زده شد تلفات عربها بین هشتصد و هزار تن بود. دو تن از رؤسا، پسر امام مسقط و شیخ سعید که مردي بدنام » بود، به طرزي معجزه آسا با شنا در زیر رگبار گلوله خود را نجات دادند و به کشتی رسیدند. با ملازم آنان شیخ عبد الرحمن بختیار نبود، گلولهاي به او اصابت کرد و جنازه اش را که دریا بیرون انداخته بود سر بریدند. فرمانده قلعه که بلوچی بود به نام ملا سعید به هنگام یورش به قلعه دستگیر شد و بقتل رسید.

(تلفات ایرانیان به پنجاه کشته و یکصد و پنجاه تن زخمی بالغ گردید)

Magic Lantern14563111111

بندرعباس در ۱۱۵سال قبل

3 دیدگاه برای “برگی از تاریخ – فتح بندرعباس در۱۲۶۴شمسی”

  1. سلام
    ممنون از زحمات شما
    تعدادی سند از قطعات نقاشی شده از بندرعباس دارم
    شاید مناسب برای نمایش باشد
    تماس بگیرید
    ممنون

  2. [Photo]

    10:01:48 PM

    ممداس
    زنی کهنه پوش ، صورتی کریه و شدیدا متخاصم .
    دستان و پاهایش به داسهایی بزرگ و بران است .
    خسته و کینه جو با گیسوانی پریشان …
    طعمه اش مردان و پسران تنها ، ترسو و شهوتران است .
    گاه در میان سیاهی شب در متروکه ها و مخروبه ها شیون میکشد ، به آنی به نظر می آید ، با بسمه اللهی میگریزد .
    یا اگر از ان بگریزند به حد توان به دنبالش حمله ور میشود .
    گاه در دشت ها و جزیره های خالی از دور به طعمه خود خیره میشود به درنگی ناپدید میشود …
    در روز ، برای مردی که زود تسلیم میشود ، به شکل زن زیبایی ، در پنهان ، ناله و عشوه کنان میخواندش ، میفریبش و به دور دستها و خلوتش میبرد و … در حلقه داسی دستان و پاهایش قطعه قطعه اش میکند که نشانی از او نمیابند …
    ام الداس نشان وحشت و انتقام ،
    نشان دادخواهی زنان ضخم خورده در جامعه مرد سالار کهن …
    نشانه غلبه شب بر روشنی …
    هلاکت ترس و تن پروری در افسانه های جنوب است .
    توسط خودم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *