برگی از تاریخ – فتح بندرعباس در۱۲۶۴شمسی

سفرنامه یان پولاک پزشک دربار قاجار

بندرعباس با تمام اطرافش از مدتها پیش به امام مسقط اجاره داده شده بود. حال امام از پرداخت اجاره استنکاف داشت و آن را از زمره حقوق سلطنت خود قلمداد میکرد. ایرانیها به حمله اي شهر را گرفتند که بر اثر آن امام ناگزیر از تجدید اجاره شد و مبلغی نیز به صورت سکه هاي طلاي ماریاترز بر آن افزود تا با شاه آشتی کند. چون از نیروي دریائی خبري نبود و از طرف دیگر، آن حدود هوائی سخت ناسالم داشت بصورتی که افراد نیروي ایرانی گروه گروه از بین میرفتند، تجدید قرارداد و واگذاري این ناحیه به عربها عاقلانه ترین کاري بود که حکومت ایران میتوانست بکند.

مراسله زیر از فاگرگرین چشم پزشک سوئدي است که از چندین سال پیش در ایران بسر میبرد و خود شاهد حمله به بندرعباس بوده است. وي جزئیات امر را چنان جاندار توصیف میکند و تصویري کلی و روشن از لشکرکشی ایرانیان بدست میدهد که من لازم میدانم همه آن را در اینجا بدون کم و کاست بیاورم:

بندرعباسی، دوم فوریه ۱۸۵۵

دو ماه است که من در این جهنم هستم، یعنی جائی که مانند خوره قدرت و ثروت کشور ایران را میخورد و به آن بندرعباسی میگویند. تعداد لشکریان بالغ میشد به حدود پنج هزار تن از ولایت شیراز و به همین اندازه هم از ولایت کرمان، همه در حد اعلاي بی انضباطی که بد تغذیه شده بودند و تقریبا نیمی از آنان به بیماري تب دچار بودند.

پس از رسیدن به بندر، سپاه مدت هشت روز استراحت کرد. روز نهم ربیع الاول تصمیم گرفته شد که به شهر حمله شود. کاري بود مشکل، چه اولا همه فرماندهان به یکدیگر حسادت می ورزیدند، ثانیا سواي من احدي دیگر به وضع آن محل آشنائی نداشت، ثالثا عربها جدا کمر به دفاع از آن شهر بسته بودند. از صبح زود تا سه بعد از ظهر درباره نوع حمله به گفتگو سپري شد، سرانجام تقاضاي مرا پذیرفتند که سربازان را بدون دادن تلفات تا چهار صد متري شهر هدایت کنند؛ و بدین ترتیب علامت حرکت داده شد. از آنجا که از سال پیش میدانستم ضعیفترین موضع کجاست قشون را به این موضع، که در طرف شمال است، هدایت کردم و از این رهگذر تمام استحکامات عربها را که در طرف مشرق قرار داشت برایشان بلااثر کردم.

  Image (6)

برج ایسینی (دوراهی ایسینی فعلی)محل ورود لشکریان به بندر

پس از نیم ساعت راهپیمائی تمام لشکریان به چهارصد متري شهر رسیدند. عربها چهار پنج بار تیراندازي کردند، بیآنکه حتی یک نفر زخمی شود. شما هنوز از روش جنگ ایرانیان خبر ندارید. مقایسه آن با راه و روش جنگ اروپائیان مثل مقایسه شب است با روز. از محاصره منظم با گود برداري براي ایجاد مواصلات و بکار بردن عرادههاي توپ به هیچ وجه خبر ندارند؛ حتی هشت هزار نفر سرباز، دهدوازده عدد بیل هم همراه خود برنداشته بودند. در جنگ ایرانیها هر تصادف و هر امر جزئی میتواند موجب پیروزي یا شکست شود؛ فقط یک نفر سرباز که مورد اصابت گلوله قرار گیرد ممکن است تمام سپاه را یا دچار وحشت سازد و یا همه را بخشم آورد؛ اگر بتوان دو یا سه نفر را به پیش راند دیگر بقیه مانند گله گوسفند از آنان تبعیت میکنند، درست مانند شیري که بهامید طعمه و غنیمت حمله میکند. در روز جنگ از فرماندهی و فرمانبري به هیچ وجه اثري نیست؛ هرکس هر کار بنظرش برسد همان را میکند.هنگامی که لشکر به نقطه موصوف رسید و به اندازه کافی از گلوله هاي دشمن در پناه و در امان ماند به روي شهر آتش گشودیم. چهار عراده توپ موجود سروصداي بسیار براه انداخت اما خسران و زیان چندانی ببار نیاورد. ساعتی که گذشت افسران به فکر استراحت و سنگربندي براي شب افتادند. آنچه از عهده توپها برنیامد با کمک تطمیع عملی گردید. به هنگام گلوله باران من هشت تا ده جوان را دور خود جمع کردم و گفتم هرگاه جسارت ورزند و در کنار دیوار به روي بلندي بروند و از آنجا از خود دفاع کنند به هریک پنج تومان خواهم داد.نیمی از این مبلغ را به عنوان بیعانه دادم و آنان دیگر بدون آنکه در انتظار فرمان من باشند به نقطه مزبور رفتند؛ حتی یکی از اینها هم زخمی نشد. با همین کار گرفتاري ما برطرف گردید، زیرا سربازان دیگر به محض اینکه ده نفر را در حال پیشروي دیدند براه افتادند و در مدتی کمتر از ده دقیقه پانصد سرباز بر آن بلندي که فقط می توانست پنجاه تن را پوشش بدهد گرد آمدند. همینلحظه بود که سرنوشت همه روز را تعیین کرد؛ سربازان که سخت زیر گلوله هاي محاصره شدگان قرار داشتند و در مضیقه بودند ناگزیر بودند یا به دیوار باغ حمله ور شوند یا عقب بنشینند. خوشبختانه براي اعتلاي نام ایران شق اول را برگزیدند و عربها که فکر میکردند ایرانیان میخواهند حمله را شروع کنند پستهاي حساس خود را رها کردند. هرگاه در این لحظه حساس حتی یک سرباز رو به گریز گذارده بود، بی بروبرگرد همه از او تبعیت میکردند.هنوز باغی که در پانزده قدمی دیوار قرار داشت درست به تصرف در نیامده بود که روحیه اي کاملا متفاوت بر سربازان و افسران مستولی گردید. کلیه سربازان دیگر نه مانند گوسفند بلکه همچون شیري که به پیروزي خود باور دارد به پیش تاختند. توپهاي لوله کوتاه دشمن آنان را به هراس نینداخت؛ بدون فرمانده و بدون فرمان حمله، بسیاري بیسلاح از دیوار هجده پائی بالا رفتند و از آن بالا دستهاي یکدیگر را گرفتند؛ در دقایق معدودي به حصار حمله ور شدند و دروازه شهر را با قدرت گشودند. منظره اي بسیار زیبا بود که از دیدن آن مطمئن شدم سرباز ایرانی میتواند بسیار دلیر باشد بشرطی که بتوان بنحوي شایسته او را مورد استفاده قرار داد و به شوق و شور واداشت.

عربها اندك اندك به طرف ارك در ساحل دریا عقب نشسته و به کشتیها بازگشتند؛ ایرانیان اختیار شهر را در دست گرفته بودند و آن هم به بهاي دو کشته و بیست و پنج زخمی (؟؟).

اما ماجرا هنوز پایان نیافته بود. سربازان ایرانی به تخریب شهر دست زدند و هرکس به هرکجا دلش میخواست میرفت. بدین ترتیب افراد تحت نظر رضا قلی خان به قلعه هلندیها واقع در ساحل دریا رسیدند و در آنجا با عربها روبرو شدند که در تدارك عزیمت بودند. به امید غنیمت گیري به فراریان حمله ور شدند و آنها به آب زدند، بسیاري غرق شدند و بقیه با شنا خود را به قلعه رساندند. نیم ساعت بعد سربازان همدانی به این خیال که هیچ عربی در شهر نیست خواستند به قلعه وارد شوند. هنگامی که به دریا رسیدند عربهاي بسیاري را در دریا شناور دیدند. دستور صادر شد که توپهاي دوازده پاوندي و توپهاي لوله کوتاه را پر کنند و این تیره بختان را بگلوله بندند. توپها آماده شلیک بود که ناگهان صداي شلیک از قلعه برخاست و یک سروان، یک ستوان، و بیست و چهار سرباز و چهار رأس اسب را از پاي درآورد. وحشت همه جا را فراگرفت زیرا چنین آشکار شد که قلعه هنوز در تصرف عربهاست و در نتیجه هنوز جنگ به آخر نرسیده است. سه روز تمام جنگ براي تصرف قلعه ادامه یافت و سرانجام با حمله به آن تسخیر شد. قسمت اعظم افراد داخل قلعه را از دم تیغ بیدریغ گذراندند.

شاهزاده به ازاي هر سر یک تومان پرداخت و چنین بود سرانجام جنگ.

برحسب تخمینی که زده شد تلفات عربها بین هشتصد و هزار تن بود. دو تن از رؤسا، پسر امام مسقط و شیخ سعید که مردي بدنام » بود، به طرزي معجزه آسا با شنا در زیر رگبار گلوله خود را نجات دادند و به کشتی رسیدند. با ملازم آنان شیخ عبد الرحمن بختیار نبود، گلولهاي به او اصابت کرد و جنازه اش را که دریا بیرون انداخته بود سر بریدند. فرمانده قلعه که بلوچی بود به نام ملا سعید به هنگام یورش به قلعه دستگیر شد و بقتل رسید.

(تلفات ایرانیان به پنجاه کشته و یکصد و پنجاه تن زخمی بالغ گردید)

Magic Lantern14563111111

بندرعباس در ۱۱۵سال قبل

دشت کورموس

گابریل آلفونس پزشک ، جغرافی دان و محقق اتریشی به همراه همسرش در ابتدای سده اخیر سه بار نقاط مرکزی و شرقی ایران را پیمود .هدف اصلی او پیمایش مسیرهای سفر مارکوپلو وتجربه اندوزی مجدد بود.اودر یکی از سفرهایش از تبریز(تاواریس)به نقاط مرکزی ایران می آید و از طریق کرمان جیرفت و ولاشکرد خود را به میناب می رساند که به روایت مارکو پلو کورموس (هرمزکهنه)خوانده میشد .تصویر او از پنجشنبه بازار:

درآنجا  از اطراف و اکناف مردم بدوی چادرنشین گرد هم می آیند چه از کوهستان چه از دشت ،بلوچ ها با لباسهای رنگارنگ بشاکردیهای ژنده پوش ،مردم آراسته و جدی رودان و رودبار. به خصوص سبدهای زیبا آنجا عرصه می شودو….

پنجشنبه بازار میناب درحدود۹۰سال قبل سال( ۱۳۰۸)گابریل آلفونس

از آداب و زندگی مردم می نویسد:

ازخرما شراب تهیه و آن را با ادویه مخلوط می کنند. شرابی است بسیار خوش طعم ولی باعث اسهال در شخص تازه وارد می شود. اما برای دیگران بسیار بهداشتی است وآنها را عضلانی می کند . نان و گندم و گوشت در کورموس افراد سالم را بیمار می کند و فقط بیماران آنرا می خورند . غذای گوارا برا اهالی ،ولی غیر قابل تحمل برای اروپائیان ، عبارت است از ماهی نمک سود تُن ،خرما ،سیر و پیاز.

اوسپس از راه دره گنو به سوی شمال یعنی سرزه ،چاه ماکو ،سعادت آباد.تارم و سیرجان می رود.

کاروانسرای گنو در جوار آبگرم گنو حدود ۹۰سال قبل .آلفونس می گوید یقیناًمارکوپلو در این کاروانسرای عهد سلجوقی اقامت داشته است.

 

نویسنده : جرونی ; ساعت ٧:٢۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٤/٤/۱٧

انتخابات بندرعباس

انتخابات دوره چهاردهم مجلس شورای ملی،اولین دوره انتخاباتی بود که بعد از سقوط رضا شاه واشغال ایران به دست متفقین انجام پذیرفت.این انتخابات،در حالی انجام می پذیرفت که کشور در شمال وجنوب،تحت نفوذ دولت های شوروی وانگلستان بود وسیاست های مداخله جویانه این دو کشور در ایران،سیاست داخلی وحتی انتخابات را نیز تحت الشعاع قرار میداد.درانتخابات دوره چهاردهم،با توجه به اسناد وگزارش های بر جای مانده،علاوه برخواست محمدرضا شاه ، دخالت های دول شوروی وانگلستان در راهیابی نمایندگان متمایل به این دو دولت به مجلس ، تاثیر گذار بود.

بندرعباس از جمله شهرهایی به شمار می رفت که درجریان انتخابات چهاردهمین دوره مجلس شورای ملی،متاثر از اختلاف نظر بین شاه وانگلستان بود وگزارش هایی مبنی بر تخلف از سوی فرمانداری بندرعباس،درحریان بررسی صحت انتخابت درمورد این شهر به مجلس رسیده بود.

                                                                                               عبدالله گله داری

نماینده ای که دردوره چهاردهم از بندرعباس به مجلس راه یافت .عبدالله گله داری بود که دررقابت با مصطفی مصباح زاده ، توانست کرسی مجلس رابه دست آورد.

مصباح زاده با وجود اینکه بنا بر گزارش های موجود ،ازسوی شاه شفارش شده بود،دراین دوره دررقابت با خواست انگلستان مبنی بر انتخاب عبدالله گله داری،نتوانست موفقیتی به دست آورد.

مصباح زاده در کارزار انتخاباتی در کنار بزرگان میناب :ازراست علی جلال – میرزاجواد احمدی – ابوطالب جمشیدی -محمد نور آذری -میرزا محمد احمدی – دکتر مصباح زاده -سید احمد بنادره و…… در سال ۱۳۲۲

مصباح زاده که دارای دکترای حقوق از فرانسه بود وروابط حسنه ای نیز با محمد رضا شاه داشت بار دیگر دردوره پانزدهم در انتخابات بندرعباس شرکت نمود وتوانست به مجلس راه پیدا کند.

                                                                       بازدید مصباح زاده و هیئت همراه از پنجشنبه باز میناب ۱۳۲۲

 

نویسنده : جرونی ; ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩۳/۱۱/۱۱

استاین

سر اورل استاین باستانشناس معروف مجاری آلمانی پروژه تحقیق در حوزه جنوب شرقی ایران را در سال ۱۹۱۶ ایران را اجرائی می نماید .

او از اصفهان به کرمان ،سپس بردسیر -رابر- بم – جیرفت – گلاشکرد – پری یاب (فاریاب) -رودان -میناب – بندرعباس – هرمز می آید.و پس از مراجعت به بندر لنگه و نهایتاَطاهری (سیراف) میرسد. او پس از تحقیق در خصوص تمدن “کران”در منطقه اسیر گله دار به بوشهر میرود.حاصل این سفر دو کتاب است به نامهای “از کرمان به بندرعباس “و از گله دار تابوشهرکه به اهتمام آقای علی نعیمی گله داری توسط انتشارات ایلاف به چاپ رسیده است .

قلعه میناب درسال ۱۲۹۳

هرموز – قلعه پرتقالیها ۱۲۹۳

 

نویسنده : جرونی ; ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۳/۸/٢٢

بازیابی تاریخ از میان عکسها

در کتاب اعلام الناس فی احوال بندرعباس عکس فرود اولین هواپیما در هنگام جنگ جهانی اول به چاپ رسیده است.

چندی پیش یکی از دوستان در محیط مجازی عکسی را منتشر کرد که در توضیح آن فقط ساحل بندرعباس مقامات و مردم قید شده بود

این عکس توسط “سر رولف مکفرسون اسمیت “عکاس نشنال جئوگرافی در ساحل محله سیم بالای فعلی برداشته شده و بنای کنسولگری انگلیس در قسمت فوقانی عکس مشهود است .

                                                                                           سر رولف مکفرسون اسمیت

واما مقامات حاضر درعکس نفر سمت چپ “علی کرم بیک توپچی بلوردی”ملقب به شجاع نظام حکمران نظامی بندر عباس ونفر سمت راست “کاپتن بیسکو”کنسول انگلیس  در آن زمان است.

شجاع نظام

 

نویسنده : جرونی ; ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٢/٩/٢۸

۱۵ تیر ماه ۱۲۹۶ (جولای ۱۹۱۷)به اصرار کنسولگری انگلیسی ها، شجاع نظام حاکم بندرعباس اداره بلدیه (شهرداری)را تاسیس کرده که به تنویر وتنظیف بپردازد.حاج مسلم بوشهری را در ماهی پنجاه تومان مواجب به ریاست بلدیه تعیین کردند وتعرفه ای بر قرار داشتند. تعرفه مزبور راجع به ورود وخروج از طریق برّ (خشکی) است. تعرفه بقیه اشیاء از دریا وبلدیه بعد تعیین می شود.)

1بلدیه

 

حاج مختار دوانی با واگذاری اتاقی در منزل  نقش بسزایی در شکل گیری شهرداری بندر عباس داشته است .

پی نوشت:نام اسماعیل خان بهادر، جهانگیرخان درج گردیده که اصلاح میگردد.

 

نویسنده : جرونی ; ساعت ٤:٤٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩۱/٧/٥

کنسولگری انگلیس در بندرعباس

درسال ۱۲۸۱شمسی انگلیسی ها خط تلگراف دهلی لندن را از با کابل از طریق دریا به جزیره هنگام متصل نمودند. سپس از مسیر دریایی تا توریان و قشم و مجددا از طریق دریا مسیر را طوری انتخاب نمودند تا روبروی کنسولی انگلیس (بیمارستان شریعتی فعلی) کابلها به خشکی برسند بعد از اتصال به کنسولی وبروز مشاجراتی در خصوص نحوه استفاده ایرانیها از تلگراف باغ جمشیدیان درضلع  غربی اجاره و ودستگاه درآنجا نصب ودر ساعاتی از روز در اختیار ایرانیها قرار گرفت(برگرفته از اعلام الناس فی احوال بندرعباس سدید السلطنه کبابی). بعدها محل ورود کابلهای تلگراف به خشکی به محله سیم بالا معروف گردید.

  کنسولی انگلیس در بندرعباس۱۲۸۶شمسی 


منظره ای از کنسولی انگلیس در بندرعباس۱۲۸۶شمسی این بنا در سال۱۳۲۹به سازمان بهداری تحویل وبیمارستان ثریا نامگذاری گردید.

 

نویسنده : جرونی ; ساعت ٤:۱٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩۱/٥/۱۳

باورهای جنوب

مایه حیات درجنوب بنا به شرایط اقلیمی از درجه اهمیت بالایی قرار دارد بهمین روی مردمان این دیار سرچشمه های آب را علاوه بر تقدس به نگاهبانانی سماوی می سپارند که شاید ریشه در اسطوره آناهید یا ایزد بانوی آب دارد به مانند حضرت بی بی در آبگرم بزرگ فین، بی بی هوربی بی نور در آبگرم معدنوییه حاجی آباد، بی بی کهمان در چشمه آب روستای گهکم و…. .اما نگاهبان دریا در جنوب خضر است ملقب به نبی اله به همراه الیاس که همیشه در رکاب اوست البته ظاهرا درقرآن نامی از خضر به میان نیامده است.

قدمگاه خضر اوایل دهه چهل

زنده یادغلامحسین ساعدی در کتاب ماندگار اهل هوا می نویسد: خدر(خضر) والیاس / خدر زنده وجاویدان است ومحافظ دریاها وپشتیبان صیادان وماهیگیران ودریانوردان . نوکری هم دارد به نام الیاس. در بیشتر نقاط ساحل برایش مقبره یا قدمگاه ساخته اند .همه یک شکل ویک طرح .قدم گاه خضر گنبدی داردوچند تاق وچندین در. در داخل مقبره خالی است وهر تاق بشکل هلالی است محراب وار.درجزیره قشم مشهور تریت قدم گاه خدر در دهکده ای است به اسم “پشت کوه”ومقبره مشهور دیگری هم در خود بندرعباس است،بیرون شهر،لب دریا وکنار جاده ای که از بندرعباس به بندرخمیر می رود.کنار مقبره یا قدم گاه خدر،قدم گاهی هم برای الیاس می سازند،یک سو با یک حصار کم ارتفاع به وسعت چندین متر مربع.هر وقت که از دریا ماهی صید نشود،ماهیگیران چندین شبانه روز در”خدروالیاس”جمع می شوند وشیرینی می دهند ودعا می خوانند ونذر ونیاز می کنند.اغلب یک یا دو بز هم قربانی می کنند.خدر والیاس دلشان به حال ماهیگیران می سوزد ونذر آن ها را می پذیرند ودریا را پر ماهی می کنند.

قدمگاه خضر اوایل دهه پنجاه

 

نویسنده : جرونی ; ساعت ٢:۱٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩۱/۳/٦

هرموز و بهدینان

مرتضی راوندی در صفحه ۳۱جلد نهم تاریخ اجتماعی ایران چاپ۸۲نشرروزبهان می نویسد:

چنان که می دانیم پس از ظهور نهضت اسلامی،پیشوایان وزعمای اسلام ، کشورهای همجوار را به زور شمشیر فتح واز ملل تابع خواستند که ازیکی از دو راه را برگزینند:یا به دین اسلام گردن نهند ویا جزیه بپردازند.گروهی از ایرانیان که تحمل رقیت بیگانگان را نداشتند،سر به کوه وبیابان نهادند وبعضی تصمیم به مهاجرت گرفتند.

مهاجرت به چین وهند

به حکایت سال نامه های چین عد ه یی از ایرانیان مهاجر در شهر کانتن مستقر شدند وگروه دیگری از ایرانیان رهسپار دیار هند شدند.شرح این مهاجرت در داستان منظومی به نام قصه سنجان ذکر شده است وسراینده آن ایرانی پاک نهادی است به نام بهمن کیقباد،اکنون بیتی چند از این منظومه دلنشین را ذکر می کنیم:

مقام و جای  وباغ  وکاخ  و ایوان                         همه  بگذاشتند  از بهر  دینشان

به کوهستان همی ماندند صد سال                         چه ایشان را بدین گونه شده حال

پس از چندی دراثر مزاحمت دائمی،ازراه دریا به سوی هندوستان رفتند:

زن وفرزند در کشتی نهادند                                به سوی هند،کشتی تیز راندند

وسرانجام پس از تحمل مشکلات گوناگون به سنجان رسیدند:

چنین حکم قضا شد هم از این پس                سوی سنجان رسیدند آن همه کس

پس از گفتگوی نماینده ایرانیان با راجه محل ،موافقت شد زمینی سراسر جنگل به مهاجران ایرانی اعطا کند. ایرانیان با همت وپشتکار این سرزمین را آباد کردند وسنجان نام نهادند وپارسیان پس از سیصد سال اقامت در این خطه به شهرهای دیگر گجرات روانه شدند وپارسیان امروز هندوستان از بازماندگان آن گروهند.

گروه دیگری از ایرانیان که با حفظ آیین مزدیسنا در میهن خویش باقی ماندند ،ناچار متحمل زندگی تلخی بودند،دراجرای آداب ومراسم دینی آزادی نداشتند ،مولف تاریخ سیستان می نویسد که پس از آمدن عبدالله ابی بکره به سیستان (اندرسنه احدی وخمسین-۵۱)وی همه پیشوایان مذهبی را کشت وآتش های گبرگان را برافکند.میشله مورخ نامی فرانسه حال ایرانیان این دوران را چنین توصیف می کند:چون شب فرا می رسید،اعضای خانواده گرد هم می آمدند و روزهای گذشته خود رابا حسرت وسوگواری یاد می کردند….  

       

 ابیاتی از خداحافظی ایرانیان از  هرموز (  مغستان ) از زبان استاد پور داوود :

زساسانیان واژگون گشت تخت                  زایرانیان نیز برگشت بخت

گروهی پراکنده در کوهسار                     دل افسرده از دشمن نابکار

فرو شد زکوه وبه دریا شتافت             به هرمز روان گشت وآرام یافت

پس ازچند سالی درآن آنجست           زدشمن به تنگ آمده وچاره جست

به دریا بسی کشتی انداخته                          برآن بادبانها بر افراخته

اهورا توای کردگار سترگ                             فرستنده زردشت بزرگ

دراین ورطه ماتو را غمخوار باش                   زآسیب دریا نگهدار باش

بیاد تویک شعله روشن کنیم                      به نام تویک گوشه گلشن کنیم

زبان وروان ودل وخون ودین                       زتو خواندا پور ایران زمین

در  حکایتی از پرویز شهریاری در مجله چیستا خوانده ام که این جماعت در حدود ۱۵هزار نفر پس از ورود به سنچان در نزدیگی گجرات پیغام ودرخواست پناهندگی شان را به اطلاع حاکم گجرات می رسانند حاکم پس ازآگاهی از این موضوع قدحی پر از آب رابه نزد پارسیان فرستاده وبه آنان به زبان فهوا  می گوید که این زمین را انبوهی از آدمیان فرا گرفته وجایی برای شما نیست اما پارسیان با زیرکی با انداختن قطعه ای طلا(طلا باوزن حجمی کم باعث ازدیاد حجم ظرف نمی گردد)این پیام رابه حاکم گجرات می رسانند که اقامت پارسیان لطمه ای به زیست آنها نمی رساند .حاکم با درک این موضوع به درایت مهاجرین پی برده وبه آنها پناه می دهد وهم اکنون غالب عوامل اقتصادی آن دیار همان پارسیان مهاجرند.

نویسنده : جرونی ; ساعت ٥:٤٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۱/٢/٢۱

تاریخ زیر پای شما (بقایای اسکله نایبند)

درسالهای گذشته که ساحل نایبند در قرق نهاد های دولتی نظیر شیلات ،نیروی انتظامی ،و……بود دسترسی به ساحل نایبند برای هرکسی امکانپذیر نبود.اما با گشایش بلوار ساحلی در ضلع جنوبی باشگاه چمران وجنب بوستان غدیر بقایای اسکله ای به چشم می آید که یادگار حضور پلیس جنوب یا همان اس پی آر در نایبند شمالی به فرماندهی سر پرسی سایکس انگلیسی در حوالی ۱۲۹۵ بوده است .هدف از احداث این اسکله دسترسی سریع نیروی مستقر در هنگ شاهی به دریا وبلعکس می باشد . برای اطلاعات بیشتر کتابهای ده هزارمایل در ایران وتاریخ ایران سایکس وپلیس جنوب خانم اسکویی را زیر ورو کردم ولی دریغ از اشاره ای …..

 

نویسنده : جرونی ; ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩۱/۱/٩